مرگ‌ از ديدگاه‌ حضرت علي«ع» مرگ از دیدگاه ریاضی در قرآن خدا مرگت نده ان شاء الله مرگ برای دشمنانت
مگر نام محمد هم علی نیست آئینه روی محمد علیست تقدیم به روی ماه عالم مهدی موعود منجی تمام عالم هر که منجیست خدا یارو نگهدارش باد هم که عیسی و موسی محمد باشد طراح و نوسینده حجت اله عرفانیان مگر نام محمد هم علی نیست آئینه روی محمد علیست صد کتابو صدحدیث آئینه روی محمد علیست دره علم خدا غیر از علی نیست جانشینه مصطفا این مرتضی مولاء علیست به ابجد خانواده محترم پیامبر583 پادشاه اصلی عالم 583محمد علی فاطمه حسن حسین 583 عاشوراه 583 شبکه نور 583پادشاه اصلی عالم 583به قرارداد الله 583 اهل بیت فاطمه 583 امت اسلامی583اهل دین قرآن اسلام 583به ابجداهل دین 100+351 قرآن +132 اسلام=583 583شبکه نور 583 شبکه نور583 اهل بیت فاطمه 583 این عدد نورانی را از راست بخوان براستی شیعیان فرزندان اهل بیت محمد علی فاطمه حسن حسین 583 میشود 385 شیعه 385 74 فرقه گمراه دین اگر دین ندارید لا اقل آزاد مرد باشیدبه ابجد 245 دینه بحق الله 245 افق دین اسلامه حق245اسلامه حق245 فاطمه +علی =245 علی110+135فاطمه=245 یا اسلام محمد 245 با اسلام علی 245دین الهی فاطمه 245با اسلام علی 245 با اسلام بحق بدینه حق اللهی 245 با دین انسان 245 اهل منطقی 245بسیجیان علی 245 مقام جانباز 245دعا کنید مهدی بیاید 245 انقلابیان 245 بسم الله الرحمن الرحیم 786- 541 عمر ابوبکر =245 اسلامه حق 245حکم الهی دین الله245 فاطمه 135+110 علی=245 اسلامه حق 245 سلطان سریرولایت علی قل انماولی یکم الله علی245مدار245مراد245 ما شیعیان فقط اهل بیت پیامبر را دوست میداریم و از کفار قریش بیزاریم به ابجد با قاصبان اهل بیت 786-245 اسلامه حق 245 علی فاطمه =541 عمر ابوبکر 231 باقاصبه دین الله231 ابوبکر231 راه دزدی231 فلسفه دین الله 385شیعه 385 حرفهای حسابی 385راز اهل عالم 385فرق نمیکند که سنی بر حق باشد یا شیعه وحدت اسلام برایم مهم است و پذیرش بحق به ابجد وحدت کل اسلام 600 منهای 541 ابوبکر و عمر = 59 مهدی 59 بزودی خواهد آمد و همه ادیان را به وحدت فرا میخواند ما باید کمکش کنیم صحابه حضرت مهدی بودن زحمت داردو 202دین الهی محمد 202 یعنی علی 110+92 محمد=202 بلغ اولا بکمالهی کشف دوجا به جمالهی حسنت جمیعو خصالحی صلو علیه و آلهی حاتفی گفت دیدم من آن کتف نبی دوره خاتم تا به شانه بود علیا"علیا"یا علی دوش نبی حیدر است وارث پیغمبر است بوود نام مولاء الهی بحق که وصی مصطفی مرتضایی بت شکنی دوش نبی حیدر است وارث پیغمبر است اسلام نجاتبخش 1488 - 1202 عمر ابوبکرو عثمان = 286 یعنی 286 عید محمد علی 286 به ابجد 12منتخب12 اسلام 12 حق 12اخلاق12 نجاتبخش 12 اسلام 12 نجاتبخش 12 قلب 12هوا 12 ساعت 12 ماها 12 قلب 12جانها 12حم 12 گل گل12 دلی که نیست حب علی سنگ است چرا که نور وی و نور حق هماهنگ است مگر نام محمد هم علی نیست آئینه روی محمد علیست وصی بحق محمد سلام سَلاَمٌ عَلَيْكُم بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ سلام بر جمال حیدر کرار اسم اعظم بکند کار خود ای دل خوش باش که به تلبیسو حیل دیو مسلمان نشود فتنه های دین 615-541 = 74 فرقه نه 74 ابجد سه خلیفه ابوبکر27+22 عمر+25 عثمان =74باعث 74 فرقه شدن دین شدند74والشجرتها الملعونه 74 ابجد ابوبکر 27+22 عمر +25 عثمان = 74 ان من المجرمین منتقمون 74 به هزار نام خدا قسم 1000به ابجد محمد مصطفا 92 قسم = 1092 منهای ابجد سه خلیفه کن 1202- منهای 1092 = 110مولا و مقتدای عالم علیست افتخار دین 1346- 1202= 144 ضرب 12 امام در خودش 144 ابجد آیه وعتصمو بحبل الله جمیعا" و لا تفرقو 144 گمراه دین 310 عمر 310فاسق دینه310دلیل نفاقه310 اهل نابکار310 مانع های سده دین 310مفسدین به جهان310با ارازل دینی310پلید نادان بجهانی310310مفسدین به جهان310منکر310نامردیه 310 گنه بزرگانه 310مکرن 310 کفری 310 نیرنگ310 عمر310 ابله منافقا 310جاهل منافق310عمر 310حرامیان 310گمراه دین310فاسقین 310مکاره پلید310به کاذبه منافق310جاهل منافق 310بفریبی ها310مکرن310 کفری 310گمراه دین310عمر 310منکر310 نیرنگ310عمر310با قاصب کل دین 310 بناحق پلید اهله دینه310 بیداد گرانه ابله 310 احمقان اهل دینی 310 یا وهابیه منافقه 310احمقان اهل دینی 310 فاسدان پلید دین ها 310 بمار زنگی 310کفری 310 عمر 310 310کلب کلب هار310 ابله منافقا 310نمرودی310 ناحق عالمی 310 عمر 310بمار زنگی 310منکر 310جاهل منافق 310 ابله منافقا 310 اباجهل در دین 310 ابالهبا در دین 310 اباجهل در دین 310 بیداد گران ابله 310 قاصبان بدین 310نامردیه 310 کفری 310 عمر 310 گمراه دین 310یا بلاء دین اسلام 310نیرنگ310نمرودی310 سامری310 گمراه دین310 مکرن310حرامیان 310بی ایمان دین اسلام310 عمر 310 گمراه دین 310 منکر 310 کفری 310 نامردیه 310دلیل نفاق310 عمر 310 جاهل منافق310 ابله منافقا 310 با اهل منافق 310 310اباجهل در دین 310 کفری310 احمقهای فاسد 310 منکر 310 حرامزاده پلید 310وهابی کودن دین اسلامی310 قاصبان بدین 310 رمززناه 310 گمراه دین310 کوره دینیه 310جهل عرب 310 اباجهل در دین310یا بلاء دین اسلام 310منکر 310نامردیه 310با وهابیه نادان دین حق 310 دلیله نفاق310کفری310 نیرنگ310نمرودی 310 کلب کلب هار 310 عمر 310سگ هار پلید 310 دلیل نفاقه 310 جهل عرب 310سامری310 310دائش وهابی نادان 310 اباجهل در دین 310گمراه دین 310 جاهل منافق 310 ابله منافقا310 کفری 310حرامیان 310 نامردیه 310دزدانه فدک فاطمه 310بمار زنگی 310کفری منکر 310جاهل منافق 310 نامردیه 310عمر 310یا بلاء دین اسلام 310 سگ مردها310 نیرنگ 310نمرودی 310سامری310 گمراه دین310یا بلاء دین اسلام 310 نیرنگ 310 منکر 310 کفری 310 مکرن310 خباثتی1512-1202 سه خلیفه = 310 عمر 310نامردیه 310 منکر310 کفری310نیرنگ 310 عمر310ناهنجار 310پلیدی بقاصبانی 310بوگند مردابا 310سگ مرد ها 310 کبر پلید دین 310بقلدره دینه 310احمق بی دین ها 310 جهل عرب 310 اباجهل در دین 310 گراز ناهلی 310 دزده دین اسلامی 310 نار جهیما310بدعت شیطانه 851-541= 310عمر 310 با اهل منافق 310 حرامیان 310 بمزاحم های دین اسلام 310 رزل بدینی 310 با اهل منافق 310 اهل دین دین عدوالله 310عمرفاسق دینه310دلیل نفاقه310 اهل نابکار 310مفسدین به جهان310با ارازل دینی310پلید نادان بجهانی310 مفسدین به جهان310 310فاسق دینه310دلیل نفاقه310 اهل نابکار310 مانع های سده دین 310مفسدین به جهان310با ارازل دینی310پلید نادان بجهانی310310مفسدین به جهان310منکر310نامردیه 310 گنه بزرگانه 310مکرن 310 کفری 310 نیرنگ310 عمر310 ابله منافقا 310جاهل منافق310عمر 310حرامیان 310گمراه دین310 فاسقین 310مکاره پلید310به کاذبه منافق310جاهل منافق310 310منکر310نامردیه 310 گنه بزرگانه 310مکرن 310 کفری 310 نیرنگ310 عمر310 ابله منافقا 310جاهل منافق310عمر 310حرامیان 310گمراه دین310 فاسقین 310مکاره پلید310به کاذبه منافق310جاهل منافق310بفریبیها310 مکرن310 کفری310گمراه دین310عمر 310قاصبه دین الله310 فریب کاران اهل عالمی 715 -541 فتنه ها عمر ابوبکر = 310 عمر 310 گمراه دین 310خاک عالم بر سرت کنم عمر عرعر خر هم بوود لعن عمر این نام 310چیست که عرعر میکند اهل سنت را همه خر میکندتف به روی هر کسی نادان بوود هم طرفدار ابوبکروعمر عثمان بوود عرعر خر هم بوود لعن عمر به ابجد خائنان 772-451 عمر و ابوبکر = 231 اهل بی مغز بدین 231ابوبکر 231با قاصبه دین الله 231 لانه جاسوسیه 231 قاصب ابله 231231محکومان بدین 231ادیانی جعلی باطل 231 دو رویه 231 یا ابوسفیانی 231 نفاق231 فاسق231 اهل بقاصب231یا اهل مفسد 231 اهل نامرد 231 محکومان بدین231جزو خائنان به رسول خدا بوده الله اکبر کلمات هم غوغا نموده اند به ابجد اشراردینها772-541= 231 ابوبکر231راه دزدی 231 نفاق 231 با جاهلا نادان ملحد 231 عصیان231فاسق231 قفان231. قفان در قول عمر: انی استعمل الرجل فاجر 231 یه فاجریا 231دزده دینه اسلامی 231 راه دزدی231 دزده دینه اسلامی231به دقل باز کودن 231فقان 231احمق ملحد231با ناحق دینه 231 یا ابوسفیانی 231لانه جاسوسیه231 ادیانی جعلی باطل 231 دورویه 231 با دزد گربها 231 بابی عقلیها 231عصیانی231ابوبکر231 با دینه ناحق 231راه دزدی231عصیان 231 دزده دینه اسلامی231 ابوبکر نابحق دینها 231 بااحمقی بدینه231 عمر ابوبکر 231نفاق دورویه 231 فقان 231 چاه عمیقه231 ابوبکر و عمر 541قاتلی 541 ابوبکر و عمر 541در غدیر خم دین کامل شد اکملتو لکم دینکم بعد از وفات پیامبر دشمنان دین خدا گمراه دین 310مکرن 310کفری310 ناحق عالمی310 عمر310نیرنگ 310گمراه دین 310 مکرن310کفری دزدان فدکه فاطمه310بمارزنگی310 کفری310 اهل نابکار 310بعالم بی عملی 310 پرمدعاه 310با نادان کل عالمی 310 ابله بکل عالم 310 فاسق دینه 310 پلید فاسدان دین 310 احمق ها نادان پلید 310 پلیدها احمق نادان 310منکر 310جاهل منافق منافق ابلها 310نامردیه310 کفری310عمر310نیرنگ 310 نمرودی310 حرامزاده پلید310 سامری310 گمراه دین310مکرن 310 بکج راه 231 ابوبکر231 دزده دینه اسلامی 231ابله بکل عالم 231دزدا فدک نگونه 231ابوبکر 231رکب وبا 231 احمق ملحد 231 اشراردینها772-541 عمر و ابوبکر= 231 با فاجعه جهانی 231 به لعین دین 231 ابوبکر231لعین بدین231 بکودن احمق 231 دین حرام الهی 231 نفاق 231 عصیان 231 فتنه گران 786- 245 اسلامه حق = 541 ابوبکر عمر 541+430 مقصر = 971 ظالم - 310 عمر =661 عثمان -231 ابوبکر =430 مقصر به ابجد (ریاست کفر )971 ظالم میباشد 971-661 عثمان = 310 عمر310 با قاصب دین الهی 310 عمر 310 منکر 310 حرامیان 310 کفری 310 عمر ابوبکر231+ 310عمر 310ناحق عالمی = 541فتنه عالم 676-135 فاطمه = 541 عمر وابوبکر فتنه عالم بودند شرم گینان 651-110 علی = 541 عمر ابوبکر رکب وبا 541 عدواهل بیت بوده اند به ابجد صغیر شیطان 22 مقصر 22 هذیان 22 عمر22شیطان 22 ابابکر22دشمن اسلام22 مجرمان 22 منافقان 22 بدبختی 22 بدیها 22 دروغ 22نیرنگ 22 کلک 22 کید 22 مکارا 22 روباه 22 ابوبکر رکب وبا من از خار سر دیوار دانستم بناحقی دو سال خلافت نکرده از دنیا رفت عمر به او سم ری سامری قوم محمد او را به درک اسفل سافلین فرستاد در طبقه سوزان جهنم که به آنجا اسفله سافین میگویند فقط شیطان نمرود شداد حامان فرعون عمر ابابکر شمر یزید معاویه و بت پرستان و قاصبان ولایت را عذاب میکنند قرار دارندهفت طبقه زیرداخل جهنم سوزان ترین جای جهنم را درک اسفله سافلین میگویند علمی فراتر از کهکشان ریاضی در قرآن به ابجد ظالم 971-430 مقصر = 541 ابجد ابوبکر عمر 541 مقصر 430+231 ابوبکر= 661 عثمان 661+310 عمر = 971 ظالم 971-430 مقصر = 541 عمر ابوبکر 541گمراه دین بناحق دینها 541 ابجد آل سعود 171+370 شیطان = 541 مردان گمراه 541جهل عرب ابله به کل عالم 541 اباجهل در دین عقیده باطل 541کفری دین حرام الهی 541دلیل نفاق به لعین دین 541 به دقل باز کودن با قاصب کل دین541 پلید ناکسان حرامیان 541ابله منافقا بناحق دین ها 541 بی دینها احمق جاهل منافق 541جهل عرب عقیده باطل541ملحد ها یا منافق آل سعود 541شیطان آل سعود541 آفت کلی541 به نااهله منافقه آل سعود 541بانامرده اهل دین اسلامی دشمنا دین های اسلامی 541 منافق کوردلی541 ابله بشرا 541آفت کلی آفت کلی541 به نااهله منافقه آل سعود 541بانامرده اهل دین اسلامی 541دشمنا دین های اسلامی 541 منافق کوردلی541 ابله بشرا 541آفت کلی 541 با قاصب کل دین نفاق541 کافر پلید دین اسلام 541مجرمین بدین اسلام با دشمن ابله نادان 541 به نامرده ابله دین 541 بنامردان قاصب 541 نامردان اصلی دین 541آفت کلی 541انحرافه دین اسلام یا حقه بازان پلید اسلامی به نامرده ابله دین 541 عقیده باطلی نامردی 541 با منافقان ابله ملحد نادان 541دشمنه اسلامی 541کافر پلید دین اسلام 541 مجرمین بدین اسلام 541انحرافه دین اسلام 541
قالب وبلاگ 1
داستانهای زندگی 1
ابزار وبلاگ 1
خرید لایسنس نود32 1
بزرگترین سامانه تبادل لینک 1
بهترین ریمل - ریمل حجم دهنده و بلند کننده 1
سر دنده ال ای دی led
ردیاب مخفی خودرو

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان اسلامه حق 245 علی 110 + 135فاطمه = 245 و آدرس aaaali110.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.







نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 50
بازدید دیروز : 6
بازدید هفته : 276
بازدید ماه : 169
بازدید کل : 116010
تعداد مطالب : 437
تعداد نظرات : 0
تعداد آنلاین : 1



به ابجدظالم 971- 430 مقصر = 541 دشمنه اسلامی 541 کافر پلید دین اسلام 541توهین دین ها 541 بنامردان قاصب 541 مردان گمراه 541 مجرمین بدین اسلام 541 فاجران دین اسلامی 541 آل سعود 171+370 شیطان = 541 عمر ابوبکر541 پیامبر فرمود بعد از من فتنه ها بپا خیزند به ابجد فتنه ها 541 اهله شر 541 دشمنه اسلامی 541 مرگ کافر 541 آفتین 541 عداوتین 541 عمر ابوبکر541 فتنه ها541 آل سعود 171 +370 شیطان = 541 قاتلی 541 دشمنه اسلامی 541 اولین قاصب دینه 541 مجرمین بدین اسلام 541 بنامردان قاصب 541 انحراف دین اسلام 541 فاجران دین اسلامی 541 اولین قاصب دینه 541 مجرمین بدین اسلام 541 بنامردان قاصب 541 انحراف دین اسلام 541 فاجران دین اسلامی 541منافقان پلیده دین 541 با ناکس های اهله قرآن 541مقصرا دین الهی 541 نامردان اصلی دین 541بنامردان قاصب 541 مردان گمراه541 فاجران دین اسلامی 541 مجرمین بدین اسلام 541 دشمنه اسلامی 541 مردان گمراه 541 احمقان فاسد دین اسلام 541 کافر پلید دین اسلام 541 مقصرا دین الهی 541 بنامردان قاصب 541 مردان گمراه 541 بنامردان قاصب 541 نامردان اصلی دین 541 به اولین قاصبان احمق پلید 541 نامردان اصلی دین 541 به ابجد آفتین 541 کافر پلید دین اسلام 541آفتین 541فتنه ها 541 عمر ابوبکر 541 میباشند 541احمقان فاسد دین اسلام 541 کافر پلید دین اسلام 541 مجرمین بدین اسلام 541 کفار پلید دین اسلام 541 با ناکسهای اهل قرآن 541 مقصرا دین الهی 541 فاسد ترین نامرد اهل دین 541 مجرمین بدین اسلام 541مردان گمراه 541 بنامردان قاصب 541 کافر پلید دین اسلام 541 احمقان فاسد دین اسلام 541مجرمین بدین اسلام 541 دشمنه اسلامی 541 ظالم 971-430 مقصر = 541 عمر ابوبکر


 مرگ‌ از ديدگاه‌ حضرت علي«ع» و به علم ریاضی قرآن ستمکاران 673 بدوزخی پلید 673جایگاه اهل دوزخ 673-132 اسلام = 541 مرگ کافر 541 +430 مقصر = 971 ظالم +231 نفاق = 1202 ان من المجرمین منتقمون 1202 ابجد سه خلیفه 1202 قرآن میفرماید ما مجرمان را سخت عقوبت خواهیم کرد به ابجد ظالم 971-430 مقصر = 541 عمر ابوبکر 541 اهله شر 541 فتنه ها 541 آفت کلی 541 دشمنه اسلامی541 عمر ابوبکر541 ظالم 971-430 مقصر = 541 مرگ کافر 541 عمر ابوبکر541 مقصر 430 +231 ابوبکر = 661 عثمان 661+310 عمر = 971 ظالم +231 ابوبکر = 1202 ابجد سه خلیفه عمر ابوبکر عثمان 1202 اینم آیه قرآن 1202 ان من المجرمین منتقمون 1202 ما مجرمان را سخت عقوبت خواهیم کرد راه دزدی دزدانه فدک فاطمه 541فتنه ها 541 اهله شر541 مرگ کافر 541 دشمنه اسلامی 541 آفت کلی 541 قاتلی 541 عمر ابوبکر541 کافر پلید دین اسلام 541

خداوند سال را بخاطر 5 تن و 12 امام و 14 معصوم سال را 365 روز قرار داد ضرب عالم امکان محمد استو جمال محمد علیست ضرب 5 تن در خودش ضرب12 امام در خودش و ضرب 14 معصوم در خودش جمع سه ضرب میشود 365 روز سال به ابجد اسلام132+ 92محمد +110 علی +5 تن +12 امام +14 معصوم = 365 روز سال 365اهل دین آل محمد آل علی 365 شاه جهان 365 براهی اسلامیه 365شاه جهان 365 حجاب قرآن 365ابجد حق اسلامه 365  قرآن طه 365روز سال 5+6+3= 14 معصوم ضرب عالم امکان محمد استو جمال محمد علیست ان شاء الله باعنایات خدا روز به روز در حق بندگانش بیشتر میشود و بزودی شاهد وحدت تمامی ادیان به اسلامه حق 245 علی 110+135 فاطمه = 245 اسلامه حق خواهیم بود

درعرش نوشته با خط جلی وارث خاتم بوود مولاءعلی قسم به ذات کبریاء که جانشینه مصطفی بوود علی مرتضی 

 

 

 

 

مگر نام محمد هم علی نیست آئینه روی محمد علیست صد کتابوصد حدیث آئینه روی محمد علیست کسی که چون محمد است جمال روی خاتم است جان نبی علی ولی قائم آل محمد است 

به ابجد اسلام 132+92 محمد +110علی +17 نماز = 351 قرآن 351 فارسی 351 +14 معصوم = 365 روز سال

به ابجد اسلام 132+92 محمد +110 دين الهي +17 ركعت نماز +14 معصوم = 365 روز سال بنازم من جوانان وطن را  که شیعه میشوندهر دم به والله

  وَ إِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لَإِبْراهِيمَ إِذْ جاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ

شیعه یعنی درمدار حق ودین قلب شیدایی رسیده بریقین

صاحب سخنی که بر سخن آگاه است اول سخنش بنام بسم الله است

{نَحْنُ اَقَمْنا عَمودَ الْحَقِّ و هَزَمْنا جُيوشَ الْباطِلِ؛}

ما (اهل بيت) ستون هاى حق را استوار و لشكريان باطل را متلاشى كرديم.

{فَجَعَلَ اللهُ...اِطاعَتَنا نِظاماً لِلمِلَّةِ وَ اِمامَتَنا أماناً لِلفِرقَة؛ قال علی (ع) }

خدا اطاعت و پیروی از ما اهل بیت را سبب برقراری نظم اجتماعی در امت اسلامی و امامت و رهبری ما را عامل وحدت و درامان ماندن از تفرقه ها قرار داده است نَحنُ وَسیلَتُهِ فِی خَلقِه وَ نَحنُ خاصَّتُه وَ مَحَلُّ قُدسِه وَ نَحنُ حُجَّتُه فی غَیبِه وَ نَحنُ وَرَثَهُ أنبیائِه

{اَدِّبوا اَولادَكُمْ عَلى ثَلاثِ خِصالٍ : حُبِّ نَبيِّكُمْ و حُبِّ اَهْلِ بَيْتِهِ وَ عَلى قِراءَةِ الْقُرآنِ ؛}

{اِنَّما مَثَلُ اَهْلِ بَيْتى فيكُمْ كَمَثَل سَفينَةِ نوحٍ عليه ‏السلام مَنْ(رَكِبَهَا) دَخَلَها نَجا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْها غَرِقَ؛}

{ذِكرُنا أهلَ البَيتِ شِفاءٌ مِنَ العِلَلِ وَ الأَسقامِ و وَسواسِ الرَّيبِ}
ياد ما اهل بيت شفابخش بيماريها و ناخوشي ها و درمانگر وسوسه شكّ است. 

{فاطِمَةُ سِيدَةُ نِساءِ أهلِ الجَنَّة.} انا اعطیناه کل کوثر

بسم الله الرحمان الرحیم 786-541 عمرابوبکر=245 اسلام حق 245 اسلامه حق 245 علی 110+135 فاطمه = 245 اسلامه حق علی و فاطمه میباشد 245دین بحق الله 245کلیده دین الهی الله 245اسلامه حق 245 یعنی معنای بسم الله الرحمن رحیم 786 یعنی الله 66+132 اسلام +583 پنج تن آل عباء +5 اصول دین  = 786

وَ إِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لَإِبْراهِيمَ إِذْ جاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ:

 نام شیعه چندین بار در قرآن آمده  شیعه یعنی چه385به ابجد کبیر لا اله الا الله 166+محمد92+110علی +17 نماز = 385 شیعه

 نام شیعه 12 باردر قرآن آمدهولی نام شما گمراهان دین یک بار هم در قران نیامده است  نماز بی ولایت اهل بیت محمدعلی   باطل است اگر محمد(ص) را دوست نداشته باشی ولایت نداری  قطار باید روی ریل باشد و تا خدا نخواهد حرکت نخواهد کرد  دوازده ایستگاه تا مشهد مقدس باید بپیمایی تا به مولایت مهدی برسی  خداوند ساعت را هم 12 قرار داد ماه های سال هم 12 میباشد به ابجد اسلام 12 حق 12 اسلام 12 نجاتبخش 12 اهل 12 اسلام 12 انجمن 12 اهل 12 اسلام 12 حق 12 واجب 12 ساعت 12 ماه های سال 12حم 12 در12 رگهای عصب مغز انسان هم 12 میباشد  در قرآن احد عشر منظور 583 احد عشر 583 از راست بخوان 583  ابجد 5 تن آل عباء 583میشود385 شیعه 385 براستی شیعیان فرزندان بحق اهل بیت پیامبرند

به علم ریاضی قرآن جایگاه اهل دوزخ 673-132 اسلام = 541 مرگ کافر 541 +430 مقصر = 971 ظالم +231 نفاق = 1202 ان من المجرمین منتقمون 1202 قرآن میفرماید ما مجرمان را سخت عقوبت خواهیم کردبه ریاضی قرآن مرگ دو نوع میباشد مرگ کافر 541 شامل دو مرگ میباشد مرگ ظالم 971-430 مقصر = 541 مرگ کافر 541 کسانی که به نامردی قصب خلافت کرده باشند به آنها قاصبان بدین 310 عمر 310+231 راه دزدی ابوبکر= 541نیرنگ 310+231نفاق=541عمرابوبکر541 آفت کلی541 فتنه ها541دشمنه اسلامی541مرگ کافر541فتنه ها541 آفت کلی541مکافات541اهله شر 541 کافر پلید دین اسلام 541مجرمین بدین اسلام 541پیامبر فرمود بعد ازمن فتنه ها بپا خیزند به علم ریاضی قرآن به ابجد فتنه ها 541

به ابجد ظالم 971- 430 مقصر =541 عمر ابوبکر 541 فتنه ها 541 پیامبر فرمود بعد از من فتنه ها بپا خیزند به ابجد فتنه ها541 دشمنه اسلامی 541عمرابوبکر541از حضرت مختار و سلمان و ابولولو سوال شد بدترین مرگ فرمود مرگ ظالم و مقصر دین اسلام است 541 مرگ کافر 541 با مرگ مومن ها 385 پیامبر فرمود فقط یک فرقه اهل نجات است به ابجد فرقه 385 شیعه 385 مرد عالم 385 اسلام پیامبر 385 فقط دین اسلام 385 فلسفه دین الله 385 بدین واقعی اسلام385شیعه یعنی دین الهی 110+135 دین الله +128 کلید دین +12 امام= 385 شیعه385 یعنی علی 110+135 فاطمه +کلید دین حسین +12 امام = 385 شیعه
جستاره‌
واژة‌ مرگ، مانند كلمة‌ زندگي، هستي‌ و پيدايش، مفهوم‌ روشن‌ و عامي‌ دارد كه‌ بر كسي‌ پوشيده‌ نيست. اما در آن‌ سوي‌ اين‌ مفهوم‌ همگاني‌ و روشن، چيزي‌ قرار دارد كه‌ شايد هرگز براي‌ كسي‌ درست‌ و دقيق‌ معلوم‌ نگردد و شناخته‌ نشود. علي(ع) در اسرار و رموز مرگ‌ مي‌فرمايند:
"أيها الناس، كل‌ امري‌ لاق‌ ما يفر منه‌ في‌ فراره؛ والأ‌جل‌ مساق‌ النفس، والهرب‌ منه‌ موافاته. كم‌ اطردت‌ الأ‌يام‌ أبحثها عن‌ مكنون‌ هذا الأ‌مر فأبي‌ ا اً‌لا اًخفأه. هيهات! علم‌ محزون!"(1)
"هر كه‌ از مرگ‌ بگريزد، در همين‌ فرارش‌ با مرگ‌ روبرو خواهد شد! چرا كه‌ اجل‌ در كمين‌ جان‌ است‌ و سرانجام‌ گريزها، هم‌ آغوشي‌ با آن‌ است! وه‌ كه‌ چه‌ روزگاراني‌ در پي‌ گشودن‌ راز مرگ‌ بودم! اما خواست‌ خدا اين‌ بود كه‌ اين‌ اسرار همچنان‌ فاش‌ نشوند! هيهات! چه‌ دانشي‌ سر به‌ مهر!".
اما در ميان‌ اين‌ پديده‌هاي‌ ميرا و فاني، تنها انسان‌ است‌ كه‌ از اين‌ سرنوشت، يعني‌ مردن‌ خبر دارد. همة‌ جانداران‌ مي‌ميرند، ستارگان‌ و كهكشان‌ها فرو مي‌پاشند، اما نمي‌دانند كه‌ مي‌ميرند و نمي‌فهمند كه‌ خواهند مرد! جز انسان‌ كه‌ مي‌داند و مي‌فهمد كه‌ خواهد مرد.
انسان‌ هم‌ از آغاز پيدايش‌ مرگ‌ آگاه، نيست. بلكه‌ به‌تدريج‌ با مفهوم‌ مرگ‌ آشنا مي‌شود.
موجوداتي‌ كه‌ مرگ‌ ندارند و نيز موجوداتي‌ كه‌ از مرگ‌ خود آگاه‌ نيستند، از مرگ‌ دلهره‌ نداشته‌ نگران‌ هم‌ نيستند. اما انسان‌ با آگاه‌ شدن‌ از مرگ، مخصوصاً‌ با آگاه‌ شدن‌ از مرگ‌ خود، دچار اضطراب‌ و نگراني‌ شده، چندين‌ پرسش‌ اساسي‌ دربارة‌ مرگ، بر ذهن‌ و انديشة‌ او سنگيني‌ مي‌كنند:
- مرگ‌ يعني‌ چه‌ ؟ - چرا بايد مرد؟ - چگونه‌ مي‌ميريم؟ - بعد از مرگ‌ چه‌ مي‌شود؟ - چه‌ كسي‌ يا كساني‌ از راز مرگ‌ آگاهند؟ - مي‌توان‌ مرگ‌ را چاره‌جويي‌ كرد؟ - آيا روحي‌ داريم‌ كه‌ با مرگ‌ نابود نشود؟ - سرگذشت‌ اين‌ روح‌ - اگر باشد - پيش‌ از پيوستن‌ به‌ جسم چه‌ بوده‌ است؟ - سرنوشت‌ اين‌ روح، پس‌ از مرگ‌ جسم، چه‌ خواهد بود؟ و ده‌ها پرسش‌ ديگر.

و بشر از همان‌ آغاز براي‌ به‌ دست‌ آوردن‌ پاسخ‌ اين‌ پرسش‌ها، تلاش‌ كرده‌ است. اگر چه‌ پيامبران، فلاسفه‌ و انديشمندان، اوليا و عرفا و حتي‌ افسانه‌بافان‌ و اسطوره‌ پردازان، هر يك‌ به‌ نوعي‌ به‌ اين‌ پرسش‌ها پاسخ‌ داده‌اند؛ اما مرگ‌ براي‌ انسان‌ همچنان‌ يك‌ معما و راز ناگشوده‌ است.
اينك‌ در اين‌ مقاله‌ برآنيم‌ تا اين‌ راز را با مولاي‌ متقيان، امير مؤ‌منان‌ علي‌ بن‌ ابيطالب‌ در ميان‌ نهاده، در حد فهم‌ و توان‌ خويش، از اشارات‌ آن‌ بزرگ‌ مرد مرگ‌انديش، براي‌ حل‌ اين‌ معما بهره‌ گيريم.

مرگ‌ چيست؟
اگر بشود چيزي‌ را با ضدش‌ معرفي‌ كرد بايد گفت‌ كه: مرگ‌ پايان‌ زندگي‌ دنيوي‌ است. چنانكه‌ علي(ع) مي‌فرمايند: "اَلموت‌ غايته"(2) و "بالموت‌ تختم‌ الدنيا."(3)
اين‌ تعريف‌ در عين‌ سادگي، واقعي‌ترين‌ تعريف‌ مرگ‌ است. به‌ هر حال‌ اين‌ زندگي، يعني‌ زندگي‌ دنيوي‌ با مرگ‌ به‌ پايان‌ مي‌رسد. مرگ‌ به‌ همة‌ مسئوليت‌ها، تلاش‌ها، آرزوها و هدف‌هاي‌ دنيوي‌ انسان‌ پايان‌ مي‌بخشد. اما از اين‌ تعريف‌ چيزي‌ كه‌ مي‌فهميم‌ آن‌ است كه‌ مرگ‌ زندگي‌ را به‌ پايان‌ مي‌رساند؛ ولي‌ دربارة‌ خود مرگ‌ و دنيايي‌ كه‌ با مرگ‌ آغاز مي‌گردد چيزي‌ به‌ دست‌ نمي‌آيد. اكنون‌ به‌ ذكر نكاتي‌ دربارة‌ مرگ‌ مي‌پردازيم:

1- مرگ‌ و مشكلات‌ بيان‌ ناپذيرش‌
امام‌ علي(ع) مي‌فرمايند: "واِن‌ للموت‌ لغمرات، هي‌ افظع‌ من‌ ان‌ تُستغرق‌ بصفةٍ‌ اوتعتدل‌ علي‌ عقول‌ اهل‌ الدنيا."(4)
مشكلات‌ مرگ‌ چنان‌ پيچيده‌ و دردناكند كه‌ به‌ وصف‌ در نمي‌آيند و با قوانين‌ خرد مردم‌ اين‌ دنيا، سنجيده‌ نمي‌شوند. و نيز مي‌فرمايد: "فغير موصوف‌ ما نزل‌ بهم"(5)
حالات‌ و عوارضي‌ كه‌ در دم‌ مرگ‌ پديد مي‌آيند، قابل‌ توصيف‌ و بيان‌ نيستند. در فلسفة‌ اين‌ بيان‌ ناپذيري، چند تبيين‌ را مي‌توان‌ مطرح‌ كرد:

او‌لاً‌ - مرگ‌ يك‌ تجربة‌ شخصي‌ است‌ كه‌ شخص‌ با اين‌ تجربه‌ ارتباطش‌ را با ديگران‌ از دست‌ مي‌دهد. بنابراين‌ نمي‌تواند تجربه‌اش‌ را با ديگران‌ در ميان‌ بگذارد. ما كسي‌ را پس‌ از مرگش‌ نمي‌بينيم‌ تا از تجربة‌ مرگش، خبري‌ بگيريم.
ثانياً‌ - پديدة‌ مرگ، چنان‌ پيچيده‌ و پر راز و رمز است‌ كه‌ اگر مردگان‌ هم‌ به‌ اين‌ دنيا باز گردند و بخواهند، جريان‌ مرگ‌ را توصيف‌ كنند، نخواهند توانست:"فلو كانوا يَنطِقون‌ بها لعيوا بصفة‌ ما شاهدوا واوما عاينوا."(6)
ثالثاً‌ - جهان‌ باطن، به‌ دليل‌ بطون‌ نهادي‌ خود، بر اهل‌ ظاهر قابل‌ شناخت‌ نيست. يعني‌ جهان‌ محسوس‌ و دنيا، با جهان‌ غيب‌ و آخرت، از جنس‌ هم‌ نيستند و لذا تا در دنياييم، از آخرت‌ بي‌خبريم.
رابعاً‌ - اگر قرار است‌ كه‌ انسان‌ گرفتار امتحان‌ و ابتلا و فتنه‌ شده، براساس‌ تشخيص‌ و انتخاب‌ خود، مورد آزمايش‌ قرار گيرد، حتماً‌ بايد، نوعي‌ ابهام‌ و پيچيدگي‌ در كار باشد؛ وگرنه، همة‌ انسان‌ها يكسان‌ عمل‌ خواهند كرد و ابتلا و امتحاني‌ در ميان‌ نخواهد بود. مثلاً‌ اگر چنين‌ بود كه‌ هر روز خداوند به‌ نوعي‌ براي‌ مردم‌ ظاهر مي‌شد و همة‌ مردم‌ آشكارا قيامت‌ و زندگي‌ ارواح‌ و نتايج‌ اعمال‌ را مي‌ديدند؛ طبعاً‌ همه‌ يكسان‌ عمل‌ مي‌كردند. چنانكه‌ در حيات‌ دنيوي‌ غالباً‌ آن‌ جا كه‌ هدف‌ها روشن‌ و نتيجة‌ كار معلوم‌ است، مردم‌ دچار اختلاف‌ نمي‌گردند.
باري، به‌ هر دليل، مرگ‌ در هاله‌اي‌ از راز و رمز قرار دارد:
"كس‌ نمي‌داند كه‌ مرگ‌ چگونه‌ وارد خانه‌ مي‌شود؟ چه‌ سان‌ جان‌ كسي‌ را مي‌ستاند؟، چگونه‌ بر جنين‌ در شكم‌ مادر دست‌ مي‌يابد؟ او به‌ سراغ‌ جان‌ جنين‌ مي‌رود؟ يا جان‌ جنين، به‌ اذن‌ پروردگارش، خواست‌ مرگ‌ را گردن‌ مي‌نهد؟ يا آن‌ كه‌ مرگ‌ از همان‌ آغاز، در لايه‌ لاية‌ درون‌ مادر جاي‌ دارد؟"(7)

2- وصف‌ عرفي‌ مرگ‌
گاهي‌ علي(ع) به‌ وصف‌ عرفي‌ مرگ‌ مي‌پردازد و آن‌ را برابر فهم‌ تودة‌ مردم‌ توصيف‌ مي‌كند. منظور من‌ از توصيف‌ عرفي، همين‌ است‌ كه‌ مرگ‌ را پايان‌ زندگي، پايان‌ بخش‌ آمال‌ و آرزوها، و عامل‌ نابودي‌ لذ‌ات‌ و كامجوئي‌ها بدانيم.(8) اينك‌ نمونه‌هائي‌ از وصف‌ عرفي مرگ‌ كه‌ بر زبان‌ مولاي‌ متقيان‌ علي(ع) جاري‌ شده‌ است:
"شادابي‌ زندگي‌ را افسردگي‌ پيري‌ در پيش‌ است. دوران‌ عافيت‌ به‌ بيماري‌ و درد پايان‌ مي‌پذيرد و سرانجام‌ زندگي‌ جز مرگ‌ نيست. مرگي‌ كه‌ دست‌ انسان‌ را از دنيا كوتاه‌ كرده، راه‌ آخرت‌ را پيش‌ پاي‌ وي‌ خواهد نهاد. با تن‌ لرزه‌ها، دردهاي‌ جانكاه، اندوه‌ گلوگير و نگاه‌ فرياد خواه، كه‌ از ياران‌ و خويشاوندان‌ و همسران‌ كمك‌ مي‌خواهد، اما كاري‌ از دست‌ كسي‌ بر نمي‌آيد، و گريه‌ هم‌ سودي‌ ندارد. از افتادن‌ در تنگناي‌ گور و تنها و بي‌كس‌ در گورستان‌ ماندن‌ چاره‌اي‌ نيست. آن‌ گاه‌ كرم‌ها، تكه‌ پارة‌ تن‌ او را برده‌ و پوسيدگي، طراوت‌ تن‌ را لگد كوب‌ كرده، و گذشت‌ روزگار همة‌ آثار او را به‌ باد فنا و فراموشي‌ مي‌سپارد. تن‌هاي‌ نازنين‌ مي‌گندند و استخوان‌هاي‌ محكم‌ پوسيده‌ مي‌شوند، روح‌ در زير سنگيني‌ اعمال‌ مي‌ماند، و چيزي‌ را كه‌ از غيب‌ شنيده‌ بود با چشم‌ يقين‌ مي‌بيند. اما چه‌ سود؟! كه‌ ديگر بر كارهاي‌ نيك‌ چيزي‌ نمي‌توان‌ افزود و از لغزش‌ها چيزي‌ نمي‌توان‌ كاست."(9)
در وصف‌ عرفي‌ مرگ، اين‌ بيان‌ مولاي‌ متقيان، در اوج‌ زيبائي‌ است‌ كه‌ مي‌فرمايند:
"ان‌ الموت‌ لزائر غير محبوب‌ و واتر غير مطلوب‌ وقرن‌ غير مغلوب."(10)
"مرگ‌ مهماني‌ است‌ ناخوشايند! كه‌ ناخواسته‌ از يار و ديارمان‌ جدا مي‌كند. حريفي‌ كه‌ كسي‌ هماوردش‌ نيست."

3- مرگ‌ از نگاه‌ ديگر
آنچه‌ گذشت، وصف‌ عرفي‌ مرگ‌ بود. وصفي‌ در حد‌ فهم‌ عموم‌ و براي‌ عامة‌ مردم. اما وصف‌ مرگ‌ به‌ همين‌ جا ختم‌ نمي‌شود. مرگ‌ تنها گذرگاه‌ جهان‌ غيب‌ است. پيامبر گرامي‌ اسلام(ص)، زندگي‌ دنيا را خواب‌ و مرگ‌ را بيداري‌ ناميده‌ است. يعني‌ مرگ‌ دريچه‌اي‌ است‌ براي خروج‌ از عالم‌ خيال‌ و ورود به‌ جهان‌ حقيقت‌ و واقعيت.
علي(ع) هم‌ مي‌فرمايند:"ولو عاينتم‌ ما قد عاين‌ من‌ مات‌ منكم‌ لَجَزِ‌عتُم‌ وَ‌ وَ‌هِلتُم‌ وسمعتم‌ واطعتم‌ ولكن‌ محجوب‌ عنكم‌ ما قد عايَنوا و قريبٌ‌ ما يُطرَحُ‌ الحجاب."(11)
مرگ، ما را با دنياي‌ تازه‌اي‌ روبرو مي‌كند كه‌ همة‌ عوالم‌ آن‌ براي‌ ما شگفت‌انگيز ورود به‌ اين‌ دنياي‌ جديد، تنها با برافتادن‌ پرده‌اي‌ امكان‌ مي‌يابد كه‌ به‌ دست‌ مرگ‌ فرو افتد. و نيز مي‌فرمايد:
"اي‌ مردم‌ اين‌ حقيقت‌ را از خاتم‌ پيامبران‌ بشنويد كه: هر كه‌ مي‌ميرد در حقيقت‌ نمرده‌ است، و اگر در ظاهر پوسيده‌ مي‌شود در باطن‌ چيزي‌ از ما پوسيده‌ نمي‌شود بلكه‌ پايدار مي‌ماند."(12)
مرگ‌ از همان‌ آغاز حضورش‌ ارزش‌ها را وارونه‌ مي‌كند. ما در اين‌ دنيا، خلق‌ را مي‌بينيم‌ و حق‌ را نمي‌بينيم؛ با مجاز آشنائيم‌ و از حقيقت‌ بيگانه. و لذا ارزش‌ها و ارزش‌ گذاري‌هاي‌ ما براساس‌ معيارهاي‌ حيات‌ ماد‌ي‌ و دانش‌ محدود دنيوي‌ است. با حضور مرگ، عالم‌ غيب‌ نمايان‌ گشته، معيارها و بينشهاي‌ ديگري‌ اساس‌ ارزش‌ها و ارزيابي‌هاي‌ ما قرار مي‌گيرند. و لذا، انسان‌ دست‌ پشيماني‌ مي‌گزد و از دلبستگي‌هاي‌ خود دست‌ مي‌شويد و آرزو مي‌كند كه‌ اي‌ كاش‌ او به‌ دنبال‌ اين‌ دنيا نمي‌رفت: "فهو يعضُّ‌ يده‌ ندامة‌ علي‌ ما اصحر له‌ عند الموت‌ من‌ أمره، و يزهد فيما كان‌ يرغب‌ فيه‌ أيَّام‌ عمره، و يتمنَّي‌ أنَّ‌ الذي‌ كان‌ يغبطه‌ بها و يحسده‌ عليها قد حازها دونه."(13)
فلاسفة‌ بزرگ‌ اسلام‌ همچون‌ ابن‌ سينا و سهروردي، تعلق‌ روح‌ را به‌ جسم، مانع‌ توجه‌ او به‌ كمال‌ و نقص‌ روحي‌ خود دانسته، و همين‌ عامل‌ را دليل‌ غفلت‌ او از لذ‌ات‌ روحاني‌ و رنج‌هاي‌ عقلاني‌ مي‌دانند. ابن‌ سينا مي‌گويد:
"كمال‌ نفس‌ ناطقه‌ در آن‌ است‌ كه‌ از لحاظ‌ وسعت‌ و عمق‌ معرفت، تبديل‌ به‌ جهان‌ معقولي‌ گردد كه‌ دقيقاً‌ موازي‌ و مطابق‌ با جهان‌ عيني‌ باشد و به‌ حسن‌ مطلق‌ و خير و جمال‌ مطلق‌ دست‌ يابد. روح‌ انسان‌ اگر به‌ چنين‌ معرفتي‌ دست‌ يابد از بهجت‌ و لذت‌ وصف‌ ناپذيري‌ بهره‌مند مي‌شود كه‌ مقايسة‌ آن‌ با لذايذ حسي، زشت‌ و مسخره‌ خواهد بود. اما اين‌ روح‌ مادامي‌ كه‌ گرفتار حجاب‌ تن‌ و اسير جاذبه‌هاي‌ حيات‌ حيواني‌ است‌ از اين‌ گونه‌ لذت‌ و بهجت‌ باخبر نخواهد شد، چنان‌ كه‌ اگر به‌ اين‌ كمال‌ هم‌ دست‌ نيابد مادامي‌ كه‌ در حجاب‌ تن‌ است‌ احساس‌ رنج‌ نخواهد كرد تا زماني‌ كه‌ مرگ‌ فرا رسد. با فرا رسيدن‌ مرگ‌ حجاب‌ تن‌ كنار رفته، موانع‌ ادراك‌ زايل‌ مي‌گردد. در نتيجه‌ روح‌ انسان‌ به‌ كمال‌ يا نقصان‌ خود پي‌ برده، غرق‌ در لذت‌ شده‌ يا گرفتار رنج‌ و عذاب‌ خواهد شد، لذت‌ و رنجي‌ كه‌ هرگز با لذايذ و دردهاي‌ جهان‌ ماد‌ي‌ قابل‌ مقايسه‌ نيستند."(14)

‌بيم‌ مرگ‌
ترس‌ از مرگ، كاملاً‌ طبيعي‌ است. چنان‌ كه‌ عشق‌ و دلبستگي‌ به‌ زندگي‌ كاملاً‌ طبيعي‌ است. از هر چه‌ بترسيم‌ به‌ خاطر آن‌ است‌ كه‌ به‌ كمالات‌ زندگي‌ زيان‌ دارد و يا اصل‌ حيات‌ و زندگي‌ ما را تهديد مي‌كند. ما از شكست‌ها، بدبختي‌ها، فقر، جهل‌ و بيماري‌ها بيمناكيم‌ براي‌ اين‌ كه‌ با وجود نواقص‌ و كاستي‌ در زندگي‌ و وسايل‌ و اندام‌هاي‌ خود، حالت‌ طبيعي‌ زندگي‌ را از دست‌ مي‌دهيم. يعني‌ اگر چه‌ اصل‌ زندگي‌ را داريم‌ اما بيماري، شكست‌ و ضعف‌ و نقص، فعاليت‌ حياتي‌ را با مشكل‌ روبرو ساخته، ما را از بهره‌مندي‌ كامل‌ از ثمرات‌ و لذايذ زندگي‌ محروم‌ مي‌سازد.
اما اين‌ كاستي‌ها و بيماري‌ها وقتي‌ مخوف‌ و خطرناك‌ جلوه‌ مي‌كنند كه‌ ما را در معرض‌ مرگ‌ قرار بدهند! براي‌ انسان‌ بيماري، بهتر از مرگ‌ است. براي‌ اين‌ كه‌ بيماري‌ اصل‌ حيات‌ را قطع‌ نمي‌كند و تا ريشه‌ در آب‌ باشد اميد ثمري‌ هست. اما اگر به‌ مرگ‌ بيانجامد چون‌ ريشة‌ زندگي‌ را قطع‌ مي‌كند خطرناك‌تر و ترسناك‌تر مي‌گردد. ترس‌ از مرگ‌ علل‌ و جهات‌ مختلفي‌ دارد كه‌ ما با ملاحظة‌ گنجايش‌ مقاله‌ به‌ مواردي‌ از آن‌ها اشاره‌ مي‌كنيم:

علل‌ ترس‌ از مرگ‌

1- عشق‌ به‌ زندگي‌
علي(ع) مي‌فرمايد:
"و اعلموا أنَّه‌ ليس‌ من‌ شيء الا‌ و يكاد صاحبه‌ يشبع‌ منه‌ و يملُّه‌ الاَّ‌ الحياة‌ فانَّه‌ لا يجد في‌ الموت‌ راحة؛(15) توجه‌ كنيد كه‌ انسان‌ سرانجام‌ همة‌ لذت‌هاي‌ دنيا سير مي‌شود، جز لذت‌ زندگي؛ براي‌ اين‌ كه‌ هيچ‌ كس‌ در مرگ‌ آسايش‌ نمي‌بيند."
چنان‌ كه‌ گفتيم‌ حتي‌ عرفا و اولياي‌ الهي‌ اين‌ نكته‌ را قبول‌ دارند كه‌ نظام‌ ادراكي‌ يعني‌ هوش‌ و حواس‌ ما بر محور حيات‌ دنيوي‌ تنظيم‌ شده‌اند، بنابراين‌ تا از هوش‌ و حواس‌ بهره‌ منديم، حيات‌ دنيوي‌ و لذايذ آن‌ ارج‌ و منزلت‌ خود را از دست‌ نمي‌دهد. يك‌ انسان‌ متعادل‌ زندگي‌ را دوست‌ مي‌دارد، جهان‌ و زيبائي‌هاي‌ آن‌ را دوست‌ مي‌دارد و آرزو مي‌كند كه‌ بتواند براي‌ هميشه‌ زنده‌ بماند.
انسان‌ در دشوارترين‌ شرايط‌ هم‌ دل‌ از زندگي‌ برنمي‌كند و معذور هم‌ هست‌ براي‌ اين‌ كه‌ عشق‌ به‌ زندگي‌ يك‌ عشق‌ غريزي‌ و نهادي‌ است.
انسان‌ زندگي‌ را حتي‌ در شرايط‌ تلخ‌ و ناگوار هم‌ بر مرگ‌ و تلخي‌هاي‌ آن‌ ترجيح‌ مي‌دهد. صائب‌ تبريزي‌ مي‌گويد:
زهري‌ است‌ زهر مرگ‌ كه‌ شيرين‌ نمي‌شودهر چند تلخ‌ مي‌گذرد روزگار عمر

2- دست‌ نيافتن‌ به‌ آرزوها و اهداف‌
امام‌ علي(ع) مرگ‌ را عامل‌ دست‌نيافتن‌ آدمي‌ به‌ آرزوها و اهداف‌ خويش‌ مي‌داند و مي‌فرمايد: "فان‌ الموت... مباعد طياتكم؛(16) مرگ‌ ميان‌ شما و هدفهايتان‌ فاصله‌ مي‌شود."
بنابر تحقيقات‌ آماري‌ برخي‌ از محققان‌ غرب، بسياري‌ از افراد مورد سؤ‌ال، دليل‌ خود را براي‌ گريز از مرگ، در اين‌ نكته‌ دانسته‌اند كه‌ مرگ‌ مانع‌ تحقق‌ هدف‌ها است.(17) براي‌ عده‌اي‌ شمارة‌ سال‌هاي‌ عمر مهم‌ نيست، بلكه‌ اين‌ مهم‌ است‌ كه‌ انسان‌ به‌ كدام‌ هدف‌ دست‌ يافته‌ است؟ به‌ دانشمندي‌ گفتند: تا كي‌ مي‌خواهي‌ زنده‌ بماني؟ گفت: آن‌ قدر كه‌ بتوانم‌ نوشتن‌ اين‌ دو كتاب‌ را كه‌ در دست‌ دارم‌ به‌ پايان‌ برسانم.(18)
به‌ هر حال‌ هر گونه‌ آرزويي‌ ممكن‌ است‌ با حلول‌ مرگ، بر باد رود و لذا انساني‌ كه‌ به‌ سرنوشت‌ و مرگ‌ بينديشد، دل‌ به‌ فريب‌ آرزوها نمي‌سپارد، چنانكه‌ امام‌ علي7 مي‌فرمايند:
"لو راي‌ العبد الأ‌جل‌ و مصيره، لابغض‌ الأ‌مل‌ و غروره؛(19) اگر انسان‌ اَجل‌ و عواقب‌ آن‌ را مي‌ديد، با آرزو و فريب‌ آرزوها دشمني‌ مي‌ورزيد."

3- كيفيت‌ مرگ‌
يكي‌ ديگر از عوامل‌ ترس‌ از مرگ، نگراني‌ و ترس‌ از چگونگي‌ مرگ‌ است. اين‌ چگونگي‌ گاهي‌ به‌ خود مرگ‌ مربوط‌ است‌ و گاهي‌ به‌ شرايط‌ و موقعيت‌ مرگ.

الف‌ - ترس‌ از چگونگي‌ خود مرگ‌
چنان‌ كه‌ گذشت، هيچ‌ انساني، مرگ‌ را نيازموده‌ است. بنابراين‌ طبيعي‌ است‌ كه‌ انسان‌ نگران‌ چگونگي‌ مرگ‌ و جان‌ دادن‌ باشد. چون‌ نمي‌داند كه‌ جان‌ دادن‌ چيست‌ و جدائي‌ جان‌ از جسم‌ چگونه‌ است، مرگ‌ با همة‌ هيبت‌ و سطوتش‌ مي‌آيد و ما چيزي‌ از آن‌ نمي‌دانيم‌ جز آن‌ كه:
"ميهماني‌ است‌ ناخوانده‌ و ناخوشايند! هماوردي‌ شكست‌ ناپذير كه‌ مي‌كشد و قصاص‌ نمي‌شود! دامش‌ را همه‌ جا گسترده، با لشكر درد و رنج‌ محاصره‌ مان‌ كرده، از هر سو هدف‌ تير و نيزه‌ مان‌ قرار مي‌دهد. كابوس‌ مرگ، با قدرت‌ تمام، به‌ حريم‌ هستي‌ انسان‌ تجاوز كرده. بي‌ آن‌ كه‌ ضربتش‌ خطا كند در هاله‌اي‌ از ابهام‌ و تيرگي‌ و با لشكري‌ از بيماري‌ها و دردهاي‌ جانكاه، و با انبوهي‌ از مشكلات‌ ساية‌ سنگين‌ خود را گسترده، طعم‌ تلخش‌ را مي‌چشاند."(20)

ب‌ - ترس‌ از شرايط‌ و موقعيت‌ مرگ‌
انسان‌ گاهي‌ علاوه‌ بر خود مرگ، از شرايط‌ خاص‌ مرگ‌ نيز نگران‌ مي‌شود، مانند مرگ‌ تصادفي‌ و نابهنگام، مرگ‌ با بي‌ايماني، مرگ‌ در بستر نه‌ در ميدان‌ جهاد، مرگ‌ پس‌ از بيماري‌ طولاني، كشته‌ شدن‌ به‌ دست‌ ديگران، مرگ‌ در غربت‌ و تنهايي‌ و امثال‌ اين‌ها.
امام‌ علي(ع) نگران‌ مرگ‌ در بستر استراحت‌ و در مخالفت‌ امر خداست‌ و از اين‌ رو مي‌گويد:
"انَّ‌ اكرم‌ الموت‌ القتل. والذ‌ي‌ نفس‌ ابن‌ ابيطالب‌ بيده، لأ‌لف‌ ضربة‌ بالسَّيف‌ أهون‌ عليَّ‌ من‌ ميتة‌ علي‌ الفراش‌ في‌ غير طاعة‌ ا؛(21) همانا گرامي‌ترين‌ مرگها كشته‌ شدن‌ در راه‌ خداست. بدان‌ كس‌ كه‌ جان‌ پسر ابوطالب‌ در دست‌ اوست، هزار مرتبه‌ ضربت‌ شمشير خوردن‌ بر من‌ آسانتر است، تا در بستر مردن‌ نه‌ در طاعت‌ خدا."

4- حوادث‌ پس‌ از مرگ‌
يكي‌ ديگر از عوامل‌ نگراني‌ و ترس‌ و اضطراب‌ مردم‌ نسبت‌ به‌ مرگ، نگراني‌ از حوادث‌ پس‌ از مرگ‌ است. قسمتي‌ از اين‌ حوادث‌ مربوط، به‌ اين‌ دنياست‌ از قبيل: بي‌سرپرست‌ ماندن‌ كودكان، ازدواج‌ همسران، تقسيم‌ و تصرف‌ اموال، كاميابي‌ دشمنان، فروپاشي‌ تن‌ و... و قسمتي‌ مربوط‌ به‌ آن‌ دنياست‌ از قبيل: عذاب‌ قبر و مشكلات‌ حساب‌ و كتاب‌ اخروي.
ابن‌سينا عوامل‌ و اسباب‌ ترس‌ از مرگ‌ را از ديدگاه‌ اشخاص‌ مختلف‌ به‌ شرح‌ زير مطرح‌ مي‌كند:

الف‌ - عده‌اي‌ از مجهول‌ و مرموز بودن‌ مرگ‌ مي‌ترسند.
ب‌ - گروهي‌ از معلوم‌ نبودن‌ سرنوشت‌ انسان‌ پس‌ از متلاشي‌ شدن‌ بدن‌ بيمناكند.
ج‌ - و بعضي‌ها از نابودي‌ مطلق‌ جسم‌ و روح‌ مي‌ترسند.
د - و برخي‌ از درد و رنج‌ جان‌ دادن‌ نگرانند.
ه' - و جمعي‌ از عذاب‌ بعد از مرگ‌ مي‌ترسند.
و - و گروهي‌ از جدايي‌ از مال‌ و جاه‌ و لذايذ و خوشي‌هاي‌ زندگي‌ بيمناكند.(22)

5. نگراني‌ از نقص‌ و كمبود عمل.
انسان‌هاي‌ با ايمان‌ در هر شرايطي‌ كه‌ باشند اعمال‌ خود را ناچيز ديده‌ و از اين‌ بابت‌ نگرانند. علي(ع) مي‌فرمايد:"ينبغي‌ للعاقل‌ ان‌ يعمل‌ للمعاد و يستكثر من‌ الز‌اد قبل‌ زهوق‌ نفسه‌ و حلول‌ رمسه"(23)
همين‌ افزودن‌ بر زاد و توشه‌ هميشه‌ مورد تأكيد انبيا و اوليا بوده‌ است‌ و توشه‌ را هر چه‌ زيادتر هم‌ باشد نسبت‌ به‌ طولاني‌ بودن‌ راه‌ ناچيز شمرده‌اند.
علي(ع) مي‌فرمايند: "آگاه‌ باش‌ كه‌ راهي‌ سخت‌ و دراز در پيش‌ داري‌ كه‌ توفيق‌ شما در پيمودن‌ اين‌ راه‌ در گرو آن‌ است‌ كه‌ به‌ شايستگي‌ بكوشي‌ و تا مي‌تواني‌ توشه‌ برگيري‌ و بار گناه‌ خود را سبك‌ گرداني‌ كه‌ سنگيني‌ آن‌ در اين‌ راه‌ دشوار، رنج‌ آور است. پيشاپيش‌ تا مي‌تواني‌ به‌ آن‌ سراي‌ توشه‌ بفرست. مستمندان‌ را ياري‌ رسان‌ تا بدين‌ وسيله‌ توشه‌اي‌ بر دوش‌ آنان‌ بگذاري‌ كه‌ روز قيامت‌ به‌ تو باز گردانند تا مي‌تواني‌ انفاق‌ كن‌ و برگ‌ عيشي‌ به‌ گور خويش‌ بفرست. اگر از تو وام‌ خواهند غنيمت‌ بشمار كه‌ اگر به‌ وامي‌ دست‌ كسي‌ را بگيري‌ در روزهاي‌ سخت‌ آن‌ دنيا، دست‌ تو را بگيرند. بدان‌ كه‌ در پيش‌ روي‌ تو گردنه‌هاي‌ صعب‌ العبور وجود دارد كه‌ تا مي‌تواني‌ بايد سبك‌ بار بوده‌ و توشة‌ راه‌ داشته‌ باشي."(24)

7. كثرت‌ گناه‌
يكي‌ ديگر از عوامل‌ نگراني‌ مؤ‌منان‌ از مرگ‌ زيادي‌ گناهان‌ است. حضرت‌ علي(ع) مي‌فرمايند: "چنان‌ مباش‌ كه‌ به‌ خاطر گناهان‌ زياد خود مرگ‌ را ناخوش‌ داري."(25)
بنابراين‌ اگر گناهكار نباشي‌ بايد همانند مولا از مرگ‌ باك‌ نداشته‌ باشي‌ كه‌ تو به‌ سوي‌ آن‌ بروي‌ يا او به‌ سوي‌ تو گام‌ بردارد.(26)

8. بيم‌ از مرگ‌ بي‌فضيلت‌
اگر چه‌ همة‌ اقسام‌ مرگ، مرگ‌ اند؛ اما به‌ لحاظ‌ فضيلت‌ مرگ‌ با مرگ‌ ديگر تفاوتي‌ دارد از زمين‌ تا آسمان. علي(ع)، آرزومند شهادت‌ بود و مرگ‌ در بستر را دوست‌ نمي‌داشت. او در اين‌ باره‌ مي‌گويد: "مرگ‌ چنان‌ با سرعت‌ و جديت‌ در تعقيب‌ ماست‌ كه‌ چه‌ ايستادگي‌ كنيم‌ و چه‌ بگريزيم، بر ما دست‌ خواهد يافت. با ارج‌ترين‌ مرگ‌ها نزد من، كشته‌ شدن‌ با شمشير(شهادت) است.سوگند به‌ خداوندي‌ كه‌ جان‌ فرزند ابوطالب‌ در دست‌ اوست، اگر هزار شمشير بر سرم‌ بخورد، برايم‌ آسان‌تر از آن‌ است‌ كه‌ در بستر بميرم‌ و نه‌ در راه‌ فرمان‌ خدا."(27)
البته‌ براي‌ مردم‌ عادي، مرگ‌ در وطن‌ مألوف، خانة‌ شخصي، در بستر و ميان‌ فرزندان‌ و خويشاوندان‌ مطلوب‌ است؛ اما مرگ‌ در ميدان‌ و شهادت‌ در راه‌ خدا چيز ديگري‌ است.

9. بيم‌ از مرگ‌ پيش‌ از توبه‌
امام‌ علي(ع) مي‌فرمايند:"مسوٍّف‌ نفسه‌ بالتَّوبة‌ من‌ هجوم‌ الاجل‌ علي‌ اعظم‌ الخطر"(28)
از آنجا كه‌ انسان‌ مدام‌ در معرض‌ خطا و گناه‌ است، خداي‌ مهربان‌ براساس‌ همين‌ طبيعت‌ غير معصوم‌ انسان، براي‌ جبران‌ وي، هميشه‌ توبه‌ و عذر او را پذيرفته، بر گناهانش‌ قلم‌ عفو مي‌كشد.
علي(ع) مي‌فرمايد: "حاصل‌ توبه، جبران‌ گستاخي‌هاي‌ نفس‌ است."(29)
اما انسان‌ به‌ اقتضاي‌ هوا و هوس، از اين‌ فرصت‌ هم، غالباً‌ بد بهره‌برداري‌ مي‌كند. بدين‌ سان‌ كه‌ او باز بودن‌ در توبه‌ را دست‌آويز ادامة‌ اعمال‌ خلاف‌ خود قرار داده، به‌ اميد توبه، در ارتكاب‌ گناه‌ گستاخ‌ و بي‌ پروا مي‌گردد. اما در عمل، گناه‌ نقد شده‌ و توبه‌ نسيه‌ مي‌گردد. علي(ع) در اين‌ باره‌ مي‌فرمايند: "اگر پاي‌ لذت‌ و شهوتي‌ در ميان‌ باشد، به‌ گناه‌ شتافته‌ و در توبه‌ درنگ‌ مي‌ورزند."(30)
چنين‌ انسانهايي‌ غالباً‌ هم‌ قصد توبه‌ دارند، اما به‌ پيروي‌ از هوس‌ آن‌ را به‌ تأخير مي‌اندازند. گاه‌ به‌ توبه‌ موفق‌ مي‌شوند و گاهي‌ هم‌ به‌ وسيلة‌ مرگ‌ غافلگير شده، پيش‌ از آن‌ كه‌ توفيق‌ توبه‌ و جبران‌ نواقص‌ خود را داشته‌ باشند، از دنيا مي‌روند.
در اينجا نكتة‌ حساسي‌ هست‌ كه‌ نبايد از آن‌ غفلت‌ كرد و آن‌ اينكه‌ مرگ‌ نقطة‌ پايان‌ خطوط‌ دفتر شخصيت‌ انسان‌ است. علي(ع) پس‌ از بحثي‌ در اقسام‌ ايمان‌ و تقسيم‌ ايمان‌ بر دو قسم‌ پايدار و ناپايدار، مي‌فرمايد كه: "اگر از كسي‌ بدتان‌ آمد و خواستيد كه‌ او را از دايرة‌ دلبستگي‌هاي‌ ايماني‌ خود بيرون‌ كنيد، تا فرا رسيدن‌ مرگش‌ درنگ‌ كنيد! و چون‌ بر حالتي‌ كه‌ بود بميرد ديگر وقت‌ آن‌ است‌ كه‌ بيزاري‌ جوئيد."(31)

10. ترس‌ از مرگ‌ در كفر و گمراهي‌
خداوند متعال‌ در قرآن‌ مي‌فرمايد: "اتَّقُو ا حق‌ تقاته‌ ولاتموتن‌ اً‌لا وأنتم‌ مسلمون." آل‌ عمران‌ / 103
علي(ع) در خطبه‌اي‌ پس‌ از بحث‌ ظريف‌ و دقيقي‌ دربارة‌ توحيد و تقوا و پس‌ از يك‌ ارزيابي‌ مفصل‌ از دنيا و آخرت، سرانجام‌ سخنش‌ را با اين‌ آيه‌ پايان‌ مي‌بخشد كه: "از خدا چنانكه‌ شايسته‌ است، پروا كنيد و بكوشيد كه‌ جز بر مسلماني‌ نميريد."(32)
بدون‌ ترديد از همه‌ بدتر مرگ‌ در حال‌ كفر و گمراهي‌ است. علي7 با بياني‌ لبريز از احساس‌ درد از مردمي‌ كه‌ به‌ چنين‌ سرنوشتي‌ گرفتارند مي‌نالد. او دربارة‌ مردم‌ دوران‌ جاهليت‌ مي‌گويد كه: "هيچ‌ حريمي‌ را حرمت‌ نمي‌نهادند فرزانگان‌ را در ميانشان‌ ارج‌ و منزلتي‌ نبود. به‌ دور از نظام‌ ديني‌ زندگي‌ كرده‌ و در حال‌ كفر جان‌ مي‌سپردند."(33)

‌شوق‌ مرگ‌
امام‌ علي(ع) مي‌فرمايند: "و ا لابن‌ ابيطالب‌ انس‌ بالموت‌ من‌ الطفل‌ بثدي‌ امه؛(34) به‌ خدا سوگند، پسر ابوطالب‌ از مرگ‌ بي‌پژمان‌ است. بيش‌ از آنچه‌ كودك‌ پستان‌ مادر را خواهان‌ است."

1- چرا شوق؟
حجاب‌ چهرة‌ جان‌ مي‌شود غبار تنم‌
خوشا دمي‌ كه‌ از آن‌ چهره‌ پرده‌ برفكنم‌
چگونه‌ طوف‌ كنم‌ در فضاي‌ عالم‌ قدس‌
كه‌ در سراچة‌ تركيب‌ تخته‌ بند تنم(35)

اگر مرگ‌ محمل‌ انتقال‌ از دنياي‌ متغير و فاني‌ به‌ جهان‌ ثابت‌ و باقي‌ است، پس‌ چرا بي‌صبرانه‌ در انتظارش‌ نباشيم.
ما اين‌ دنيا را وقتي‌ دوست‌ مي‌داشتيم‌ كه‌ از دنياي‌ برتر و بهتري‌ خبر نداشتيم. اكنون‌ مي‌دانيم‌ كه:
"اين‌ دنيا برقش‌ بي‌فروغ‌ و اساسش‌ بر دروغ‌ است. و اموالش‌ در معرض‌ غارت‌ و تاراج‌ است. چونان‌ عشوه‌ گر هرزه‌اي‌ است‌ كه‌ به‌ كس‌ وفا نمي‌كند و همچون‌ مركب‌ سركش‌ از كسي‌ فرمان‌ نمي‌برد. دروغگويي‌ خيانتكار، ناسپاسي‌ حق‌ نشناس‌ و دشمني‌ حيله‌ گر است. حالاتش ناپايدار، عزتش‌ ذلت، جدش‌ بازي‌ و سرافرازيش‌ سرافكندگي‌ است. سراي‌ جنگ‌ و غارت، تبهكاري‌ و نابودي‌ و ناخوشي‌ و ناآرامي‌ است. وصله‌هايش‌ به‌ هجران‌ پيوسته، راه‌هايش‌ حيرت‌ زا، پناهگاه‌هايش‌ ناپيدا و سرانجام‌ اميدهايش‌ نوميدي‌ است."(36)
اما در آن‌ سوي‌ اين‌ جهان، جهاني‌ است، ازلي‌ و ابدي، كه‌ اگر انسان‌ با آگاهي‌ و آمادگي‌ وارد آن‌ جهان‌ شود، به‌قول‌ حضرت:
"آنجا را اسراي‌ پايدار و محل‌ امن‌ و آسايش‌ خواهد يافت. جايگاه‌ پاكان‌ و نيكان‌ و اولياي‌ برگزيده‌اي‌ كه‌ قرآن‌ كريم‌ آنجا را ستوده‌ و ساكنان‌ آن‌ را برگزيده‌ و بزرگ‌ داشته‌ و انسان‌ را به‌ آنجا فرا خوانده‌ و راهنمايي‌ كرده‌ است."(37)
علي(ع) در وصف‌ بهشت‌ مي‌گويد:
"اگر خيالي‌ از بهشت‌ را چنانكه‌ وصف‌ شده‌ تصور كني‌ از هر چه‌ در دنياست‌ دلسرد مي‌شوي‌ اگر چه‌ همه‌ زيبا و پر جاذبه‌ باشند و بر سر آرزوها و اميال‌ نفساني‌ خود نسبت‌ به‌ لذت‌ها و مناظر زيباي‌ جهان‌ پا مي‌گذاري. اگر دربارة‌ درختان‌ بهشتي‌ انديشه‌ كني‌ كه‌ چگونه‌ شاخه‌هاي‌ آن‌ها با وزش‌ نسيم‌ مي‌رقصند و ريشه‌هاشان‌ در توده‌هاي‌ مشك‌ پنهانند بر كنار رودهاي‌ زلال‌ و خوشه‌هايي‌ از گوهرهاي‌ آبدار و ميوه‌هاي‌ گوناگوني‌ كه‌ از هر طرف‌ جلوه‌ مي‌كنند غرق‌ حيرت‌ مي‌شوي. شاخه‌هاي‌ پر ميوه‌ بدون‌ زحمت‌ در دسترس‌ تو قرار مي‌گيرند تا هر چه‌ خواهي‌ بر چيني. مهمانداران‌ بهشت‌ و خدمتگزاران‌ آن‌ لحظه‌اي‌ از آن‌ كاخ‌ها و ساكنانشان‌ غفلت‌ نكرده‌ و مدام‌ با طعامهاي‌ لذيذ و شراب‌هاي‌ گوارا پذيرايي‌ مي‌كنند. ساكنان‌ آن‌ ديار مورد تكريم‌ خداوند بوده‌ از هر گونه، دگرگوني‌ و انتقال‌ در امانند. اگر تو دل‌ را به‌ آن‌ مناظر زيبا متوجه‌ كني‌ از دل‌ و جان‌ در اشتياق‌ آن‌ سامان‌ خواهي‌ بود. و چون‌ مرگ‌ و قبر در و دروازة‌ آن‌ ديارند، آرزو خواهي‌ كرد كه‌ از همين‌ جا تو را بردارند و به‌ گور سپارند."(38)
در اينجا نكته‌اي‌ را يادآور مي‌شوم‌ كه‌ مرگ‌ براي‌ افراد غير مؤ‌من‌ نيز بايد ارزش‌ خود را داشته‌ باشد. ارزش‌ مرگ‌ براي‌ افراد غير مؤ‌من‌ و براي‌ كساني‌ كه‌ بقاي‌ روح‌ و دنياي‌ پس‌ از مرگ‌ را قبول‌ ندارند از چند جهت‌ مي‌تواند مورد توجه‌ قرار گيرد:
"يكي‌ اين‌ كه‌ همين‌ مرگ، آنان‌ را از ادامة‌ زندگي‌ حيواني‌ و افزودن‌ بر گناه‌ و تبهكاري‌ خويش‌ باز مي‌دارد. خداوند كريم‌ مي‌فرمايد: "كافران‌ چنين‌ نپندارند كه‌ فرصت‌ زندگي‌ به‌ سود آنان‌ است، نه! بلكه‌ ما به‌ آنان‌ فرصت‌ مي‌دهيم‌ تا بر بار گناه‌ خود بيفزايند و به‌ عذاب‌ سخت‌ و سنگيني‌ گرفتار آيند." آل‌ عمران‌ / 178
علي(ع) مي‌فرمايد: "ان‌ في‌ الموت‌ لراحةٌ‌ لمن‌ كان‌ عبد شهوته‌ واسير أهويته، لانَّه‌ كلَّما طالت‌ حياته‌ كثرت‌ سيٍّئاته‌ و عظمت‌ علي‌ نفسه‌ جناياته."(39)

2. توصيف‌ شوق‌ مرگ‌
امام‌ علي(ع) مي‌فرمايد:"و انَّ‌ احبَّ‌ ما انا لاق‌ اليَّ‌ الموت؛(40) محبوب‌ترين‌ چيزي‌ كه‌ در انتظارش‌ هستم‌ مرگ‌ است."
يكي‌ پرسيد از سقراط‌ كز مردن‌ چه‌ خواندستي‌ بگفت‌ اي‌ بي‌خبر مرگ‌ از چه‌ نامي‌ زندگاني‌ را
اگر زين‌ خاكدان‌ پست‌ روزي‌ بر پري‌ بيني‌ كه‌ گردون‌ها و گيتي‌هاست‌ ملك‌ آن‌ جهاني‌ را(41)

اگر مرگ‌ را چنان‌ دريابيم‌ كه‌ علي(ع) دريافته‌ بود؛ بايد در عين‌ نگراني‌ از كم‌توشه‌گي‌ و در عين‌ تلاش‌ براي‌ تدارك‌ ذخيرة‌ آخرت، بي‌صبرانه‌ در انتظار مرگ‌ مطلوبي‌ باشيم‌ كه‌ ما را از تنگناي‌ جهان‌ خاكي‌ به‌ بيكران‌ ساحت‌ غيب‌ انتقال‌ دهد. علي(ع) مي‌فرمايد:
"به‌ پيشواز مرگ‌ بشتابيد! مرگي‌ كه‌ اگر فرار بكنيد شما را در مي‌يابد، و گر بر جاي‌ خودمانيد باز هم‌ به‌ سراغتان‌ مي‌آيد. و اگر فراموشش‌ كنيد، او شما را از ياد نمي‌برد."(42)
بنابراين‌ دلبستگي‌ انسان‌ به‌ زندگي‌ دنيوي، براساس‌ ميزان‌ مرگ‌انديشي‌ وي‌ تنظيم‌ مي‌گردد. اگر دنيا زده‌ بود كه‌ به‌ مرگ‌ نمي‌انديشد. بي‌ترديد روياروي‌ چنين‌ كسي‌ با مرگ‌ بسيار نامطلوب‌ خواهد بود. براي‌ اين‌ كه‌ چنين‌ شخصي‌ براي‌ حيات‌ اخروي‌ آمادگي‌ نداشته‌ و ذخيرة‌ لازم‌ را نيندوخته‌ است. علي(ع) در نامه‌اي‌ به‌ حارث‌ همداني‌ مي‌فرمايند:
"سخت‌ بپرهيز از اين‌ كه‌ وقتي‌ مرگ‌ به‌ سراغ‌ تو آيد كه‌ در جستجوي‌ دنيا از خدا گريخته‌ باشي."(43)
چنانكه‌ شوق‌ مرگ، از محبت‌ دنيا در دل‌ انسان‌ مي‌كاهد:
"هر كه‌ مرگ‌ را در برابر خود مجسم‌ كند، به‌ امور دنيوي‌ زياد توجه‌ نمي‌كند."(44)
اشتياق‌ انسان‌ به‌ مرگ‌ يك‌ حالت‌ بسيار شگفت‌انگيز و اعجاز گونه‌ است‌ براي‌ اين‌ كه‌ هر انساني‌ چنان‌ كه‌ گذشت‌ به‌ زندگي‌ علاقمند است‌ و اگر كسي‌ سوداي‌ مرگ‌ در سر بپروراند حتماً‌ به‌ مقامي‌ رسيده‌ كه‌ ديگران‌ نرسيده‌اند و چيزهايي‌ دريافته‌ كه‌ ديگران‌ در نيافته‌اند. در قرآن‌ كريم‌ آرزوي‌ مرگ‌ نشان‌ عشق‌ انسان‌ به‌ خدا است.
خداي‌ سبحان‌ در خطابي‌ به‌ قوم‌ يهود مي‌فرمايد:"بگو اي‌ يهوديان‌ اگر از ميان‌ مردم‌ تنها خود را دوستان‌ خدا مي‌دانيد، پس‌ آرزوي‌ مرگ‌ كنيد اگر راست‌ مي‌گوئيد." جمعه‌ / 6
علي(ع) به‌ حارث‌ همداني‌ مي‌فرمايند: "مرگ‌ را جز با شرايط‌ مطمئن‌ آرزو مكن(45) و خود در موردي‌ چنين‌ مي‌فرمايند:
"من‌ با بصيرتي‌ از درون‌ و يقيني‌ كه‌ خدايم‌ بخشيده‌ است‌ در گمراهي‌ آنان‌ و راه‌ راستي‌ كه‌ برگزيده‌ام‌ آگاهم. مشتاق‌ ديدار پروردگار و اميدوار پاداش‌ نيك‌ او هستم."(46)
انسان‌ وقتي‌ واقعاً‌ مشتاق‌ مرگ‌ مي‌گردد كه‌ به‌يقين‌ دريابد كه‌ او گر چه‌ در اين‌ جهان‌ خاكي‌ پديد آمده‌ است؛ اما از اين‌ جهان‌ نبوده‌ و به‌ جهان‌ ديگري‌ تعلق‌ دارد. و چنين‌ كسي‌ در حقيقت‌ به‌ قول‌ مولا علي(ع): "پيش‌ از آن‌ كه‌ بدن‌ از اين‌ جهان‌ خاكي‌ جدا شده‌ باشد، به‌ جان‌ و دل‌ از اين‌ خاكدان‌ پرواز كرده‌ است."(47)

حقيقت‌ زندگي‌ از منظر مرگ‌
در اين‌ قسمت، مرگ‌ را با نگاه‌ آسماني‌ و عميق‌ مولا علي(ع) مي‌نگريم. نگاهي‌ كه‌ حقيقت‌ را ناب‌ و روشن‌ مي‌بيند.

‌زندگي‌ هم‌ آغوش‌ مرگ‌
علي(ع)، مرگ‌ را از زندگي‌ جدا نمي‌داند. آن‌ كه‌ مرگ‌ را نشناسد(48) در حقيقت‌ زندگي‌ را نمي‌شناسد. و كسي‌ كه‌ زندگي‌ را بشناسد، مرگ‌ را نيز در حد توان‌ شناخته‌ است.
حيات‌ دنيوي‌ و هستي‌ زماني‌ - مكاني‌ اين‌ جهان‌ خاكي، نهاد و درونمايه‌اش‌ دو چيز است‌ و بس: آمدن‌ و رفتن، هستي‌ و نيستي، كون‌ و فساد، تجدد و تصرم. اين‌ نكته‌ را فرزانگان‌ تاريخ‌ هميشه‌ مورد تأكيد قرار داده‌اند. هراكليتوس‌ در قرن‌ پيش‌ از ميلاد مي‌گفت: در يك‌ رودخانه‌ بيش‌ از يك‌ بار نمي‌توان‌ وارد شد.(49)
اين‌ حقيقت‌ را اهل‌ كلام‌ با تعبير تجدد امثال‌ و عرفاي‌ اسلام‌ براساس‌ عدم‌ امكان‌ تكرار در تجلي‌ الهي، و صدر المتألهين‌ براساس‌ حركت‌ جوهري‌ مطرح‌ كرده‌اند. بنابراين‌ مرگ‌ نيز همانند زندگي، براي‌ اين‌ جهان‌ خاكي‌ به‌ منزلة‌ عنصر تركيبي‌ و درون‌ مايه‌ است.
علي(ع) در جاي‌ جاي‌ نهج‌البلاغه‌ ما را به‌ اين‌ حقيقت‌ آشكار توجه‌ مي‌دهد كه‌ نمونه‌اي‌ از آن‌ها را در اينجا مي‌آوريم:
"و احذركم‌ الدُّنيا فانَّها منزل‌ قلعة، و ليست‌ بدار نجعة. قد تزيَّنت‌ بغرورها، و غرَّت‌ بزينتها، دارها هانت‌ علي‌ ربٍّها، فخلط‌ حلالها بحرامها، و خيرها بشرٍّ‌ها، و حياتها بموتها، و حلوها بمرٍّ‌ها."(50)
در اين‌ بيان‌ رسا، مولاي‌ متَّقيان‌ ما را با حقيقت‌ دنيا آشنا مي‌سازد تا دل‌ در آن‌ نبنديم. براي‌ اين‌ كه‌ منزلگاهِ‌ سفر است، نه‌ سراي‌ اقامت. جلوه‌اش‌ بر غفلت‌ استوار است‌ و جمالش‌ بر فريب. بساطي‌ است‌ كه‌ نزد خدا ارج‌ و منزلت‌ ندارد زيرا كه‌ حلال‌ آن‌ با حرام‌ آميخته‌ و خيرش‌ همراه‌ شر‌ بوده‌ و زندگيش‌ با مرگ‌ هم‌ آغوش‌ است‌ تلخ‌ و شيرينش‌ جدا از هم‌ نيستند.
علي7 در جايي‌ ديگر مي‌فرمايد: "سروش‌ غيب‌ پيوسته‌ آواز مي‌دهد كه: سرانجام‌ زايش‌ مرگ، و پايان‌ گردآوري‌ فروپاشي‌ و نهايت‌ آباداني‌ ويراني‌ است."(51)
و چه‌ بياني‌ زيباتر و رساتر از اين: جهان‌ خاكي‌ چنان‌ است‌ كه‌ هستي‌ آن، بر نيستي‌ استوار است. نسلي‌ مي‌رود كه‌ نسلي‌ ديگر به‌ جاي‌ آن‌ مي‌آيد. اين‌ عروس‌ هزار داماد، شوهري‌ را مي‌كشد و شوهري‌ ديگر اختيار مي‌كند. علي(ع) در اين‌ باره‌ مي‌فرمايند:
"اي‌ مردم‌ در حقيقت‌ شما در اين‌ دنيا آماج‌ تيرهاي‌ مرگيد. هر جرعة‌ اين‌ جهان‌ خاكي، گلو گير و هر لقمه‌اش‌ پر از خرده‌ استخوان‌ است. در اين‌ جهان‌ خاكي‌ تا نعمتي‌ از كف‌ ندهيد به‌ نعمتي‌ نمي‌رسيد. از عمر شما، هر روز نو كه‌ ببينيد بر ويراني‌ روز ديگر استوار است. هر برگ‌ تازه‌ و هر رويش‌ تازه‌ به‌ دنبال‌ خزان‌ برگ‌ ديگر و درو شدن‌ گياهان‌ ديگر است. ريشه‌هايي‌ در گذشته‌اند كه‌ ما شاخه‌هاي‌ آنان‌ هستيم. و چگونه‌ ممكن‌ است‌ كه‌ ريشه‌ها بروند و شاخه‌ها برقرار مانند."(52)
علي(ع) پس‌ از بيان‌ مؤ‌كدي‌ دربارة‌ جد‌ي‌ گرفتن‌ مرگ‌ و ناديده‌ گرفتن‌ عوامل‌ عبرت‌ آموزي، در رابطة‌ زندگي‌ دنيا با حيات‌ اخروي‌ مي‌فرمايند:
"در زندگي‌ دنيوي، پيشتاز پرهيزگاران‌ باشيد و رفتار خود را هماهنگ‌ با زندگي‌ بهشتي‌ خود سامان‌ بخشيد. زيرا كه‌ دنيا سراي‌ هميشگي‌ شما نيست. گذر گاهي‌ كه‌ بتوانيد از آن‌ زاد و توشه‌ برگيريد. پس‌ با تلاش‌ پيگير، اسب‌ سفر را زين‌ كرده‌ نگهداريد."(53)

نقش‌ مرگ‌ در زندگي‌ متعالي‌ انسان‌
امام‌ علي(ع) در بخشي‌ از وصاياي‌ خويش‌ به‌ فرزندشان‌ امام‌ حسن(ع) مي‌نويسند: "مبادا فريفته‌ شوي‌ كه‌ بيني‌ دنياداران‌ به‌ دنيا دل‌ مي‌نهند، و بر سر دنيا بر يكديگر مي‌جهند."(54)
چنانكه‌ گذشت، حيات‌ دنيوي‌ ما يك‌ واقعيت‌ است‌ و وابستگي‌ انسان‌ را به‌ اين‌ حيات‌ دنيوي‌ نمي‌توان‌ ناديده‌ گرفت‌ و تحقير كرد. و نيز بايد، حيات‌ اخروي‌ را هدف‌ اصلي‌ قرار داده، همة‌ زندگي‌ دنيوي‌ را براساس‌ تدارك‌ سعادت‌ اخروي، تنظيم‌ كرد. بنابراين، زندگي‌ مشروع‌ و مطابق‌ عقل‌ و منطق‌ آن‌ است‌ كه‌ در عين‌ جد‌ي‌ گرفتن‌ حيات‌ زودگذر دنيوي‌ بتواند براي‌ حيات‌ ابدي‌ اخروي‌ هم‌ برنامه‌ ريزي‌ كند. مشكل‌ اصلي‌ انسان‌ براي‌ دست‌ يافتن‌ به‌ حيات‌ متعالي‌ جاذبة‌ حيات‌ دنيوي‌ است. جاذبه‌هاي‌ حيات‌ دنيوي‌ امكان‌ دارد كه‌ هر انساني‌ را چنان‌ به‌ خود مشغول‌ كند كه‌ اصلاً‌ به‌ ياد آخرت‌ و زندگي‌ ديگر نيفتد.

همة‌ اين‌ جاذبه‌ها در نقش‌ آرزوهاي‌ انسان‌ جلوه‌ گر مي‌شود. بنابراين‌ براي‌ روشن‌ شدن‌ موضوع‌ بايد نخست‌ دربارة‌ آرزوهاي‌ انسان‌ بحث‌ كرده‌ سپس‌ نقش‌ مرگ‌ را در روي‌ كرد انسان‌ به‌ حيات‌ معنوي‌ توضيح‌ دهيم:

1- انسان‌ و آرزوها
امام‌ علي(ع) دربارة‌ تأثير آرزوهاي‌ نفساني‌ و دور و دراز بر زندگي‌ انسان‌ مي‌فرمايند: بدانيد كه‌ آرزوهاي‌ نفساني، عقل‌ را به‌ غفلت‌ وادارد و ياد خدا را به‌ فراموشي‌ سپارد. پس‌ آرزوي‌ نفساني‌ را تكذيب‌ كنيد كه‌ فريب‌ است‌ و صاحبش‌ فريفته‌ شده.(55)
آرزوها اگر به‌ موقع‌ مهار نشوند انسان‌ را به‌ حيوان‌ و حيات‌ انساني‌ را به‌ زندگي‌ جانوري‌ تبديل‌ مي‌كند و اين‌ همان‌ وضعيت‌ خطرناكي‌ است‌ كه‌ نهايت‌ سقوط‌ انسان‌ را نشان‌ مي‌دهد. و او را زنداني‌ اين‌ حيات‌ حيواني‌ مي‌سازد كه‌ از آن‌ به‌ اخلاد تعبير مي‌كنند. علي(ع) در بازگشت‌ از جنگ‌ صفين‌ در يكي‌ از روستاهاي‌ بين‌ شام‌ و عراق‌ به‌ نام‌ "حاضرين" نامة‌ مفصلي‌ به‌ فرزندش‌ امام‌ حسن‌ نوشته‌ است. به‌ نظر مي‌رسد كه‌ اين‌ نامه‌ يك‌ درد دل‌ است‌ از نوع‌ همان‌ درد دل‌ها كه‌ با چاه‌ داشت! براي‌ اين‌ كه‌ فضاي‌ نبرد صفين‌ در طوفاني‌ از آز و آرزومندي‌ دنيوي‌ انسان‌ غرق‌ بود. علي(ع) عملاً‌ فريب‌ خوردن‌ و غفلت‌ انسان‌ها را با چشم‌ خود مي‌ديد. او مي‌ديد كه‌ چگونه‌ معاويه، عمر و عاص‌ و صدها صحابي، به‌ چيزي‌ جز دنيا و لذايذ دنيوي‌ نمي‌انديشند و جز رؤ‌ياها و آرزوهاي‌ جاه‌ و مال، چيزي‌ نمي‌فهمند.
مرز نهايي‌ دانش‌ و انديشه‌ شان‌ جز حيات‌ حيواني‌ نبوده‌ و هدف‌ نهائي‌ تلاش‌ و كوششان‌ جز جاه‌ و مال‌ نيست. از اين‌ جهت‌ اين‌ خطبه، در عين‌ حال‌ كه‌ يك‌ درد دل‌ است، هشدار هم‌ هست. با تعبيرات‌ بسيار تند و صريح‌ كه‌ نشان‌ دهندة‌ نگراني‌هاي‌ آن‌ حضرت‌اند. اينك‌ بيان‌ مولا:
"مبادا كه‌ دنيا زدگي‌ مردم‌ و سگ‌ ستيزي‌ آنان‌ بر سر جاه‌ و مال‌ دنيا تو را بفريبد... اين‌ دنيا زدگان‌ همانند سگ‌هاي‌ هارند كه‌ به‌ جان‌ يكديگر افتاده‌اند. نيرومندشان‌ ناتوان‌ را مي‌خورد و بزرگشان‌ بر كوچكشان‌ رحم‌ نمي‌كند."(56)
علي(ع) نحوة‌ نگرش‌ انسان‌ به‌ دنيا را معيار آگاهي‌ و بينائي‌ او مي‌داند.
"و انما الدُّنيا منتهي‌ بصر الاعمي، لا يبصر ممَّا و رأها شيئاً، و البصير ينفذها بصره، و يعلم‌ أنَّ‌ الدَّ‌ار ورأها. فالبصير منها شاخصٌ‌ و الاعمي‌ اليها شاخصٌ. و البصير منها متزوٍّد، و الاعمي‌ لها متزوٍّد؛(57) دنيا، آخرين‌ نقطة‌ ديد كوردلان‌ است‌ كه‌ در آن‌ سوي‌ دنيا چيزي‌ نمي‌بينند. اما صاحبان‌ بصيرت‌ نور بينائي‌شان، ساحت‌ دنيا را درنورديده، سراي‌ جاويدان‌ را در آن‌ سوي‌ دنيا مي‌بيند. به‌ همين‌ دليل‌ است‌ كه‌ انسان‌ آگاه‌ به‌ دنيا دل‌ نمي‌دهد؛ در حالي‌ كه‌ همين‌ دنيا برترين‌ منظور و مقصود كور دلان‌ است. اهل بصيرت‌ از دنيا توشه‌ مي‌گيرند؛ در حالي‌ كه‌ اهل‌ غفلت، همه‌ چيز را وسيلة‌ به‌ دست‌ آوردن‌ دنيا قرار مي‌دهند. و چون‌ مدتي‌ بدين‌ سان‌ بگذرد، ياد آخرت‌ كلاًّ‌ فراموش‌ شده، جز آرزوها و اهداف‌ دنيوي، چيزي‌ مورد توجه‌ انسان‌ قرار نمي‌گيرد."
علي(ع) در اين‌ باره‌ مي‌فرمايند: "مرگ‌ را كلاً‌ از ياد برده‌ و دل‌ به‌ آرزوهاي‌ فريبنده‌ سپرده‌ايد! به‌ دنيا بيش‌ از آخرت‌ دل‌ داده‌ در عشق‌ زندگي‌ گذران‌ حيات‌ جاودان‌ را به‌ دست‌ فراموشي‌ سپرده‌ايد! شما كه‌ به‌ ظاهر زير پرچم‌ دين‌ خدا گرد آمده‌ايد، دليل‌ پراكندگي‌تان، جز پليدي‌ درون‌ و بدانديشي‌ نيست. به‌ ياري‌ هم‌ نمي‌شتابيد، خير خواه‌ يكديگر نيستيد، چيزي‌ به‌ همديگر نمي‌بخشيد و همديگر را دوست‌ نمي‌داريد از سود اندك‌ دنيائي‌ شادمان‌ گشته‌ و از زيان‌ بسيار اخروي‌ غمگين‌ نمي‌شويد. و چون‌ از دنياي‌ شما چيزي‌ كم‌ گردد، چنان‌ بي‌قرار و پريشان‌ مي‌شويد كه‌ آثار آن‌ بر چهره‌تان‌ آشكار مي‌گردد. گويي‌ كه‌ هميشه‌ در اين‌ جهان‌ ماندگاريد و امكانات‌ آن‌ مدام‌ در اختيار شما خواهد بود!... در غفلت‌ از حيات‌ اخروي‌ همدل‌ و در دنيا زدگي‌ همداستانيد."(58)

2- نقش‌ مرگ‌ در رويكرد انسان‌ به‌ حيات‌ معنوي‌
امام‌ علي(ع) مي‌فرمايند: "به‌ يقين‌ بدان‌ كه‌ تو هرگز به‌ آرزويت‌ دست‌ نخواهي‌ يافت، و از اَجل‌ روي‌ نتواني‌ برتافت، و به‌ راه‌ كسي‌ هستي‌ كه‌ پيش‌ از تو مي‌شتافت."(59)
دل‌ دادن‌ انسان‌ به‌ دنيا يك‌ امر كاملاً‌ عادي‌ است. اين‌ دلدادگي، باعث‌ مي‌شود كه‌ انسان‌ به‌ كلي‌ از حيات‌ اخروي‌ خود، غفلت‌ ورزد. دنيا را اصيل، ارجمند و جاودانه‌ پنداشته، جز همين‌ زندگي‌ دنيوي‌ به‌ چيزي‌ نينديشد.
از ديدگاه‌ مولاي‌ متقيان‌ علي(ع) نيز، مرگ‌انديشي‌ انسان‌ را از اسارت‌ حيات‌ دنيوي‌ و فريب‌ لذايذ مادي‌ نجات‌ مي‌بخشد. در همين‌ عبارت‌ كوتاهي‌ كه‌ از آن‌ حضرت‌ در آغاز اين‌ مسأله‌ نقل‌ كرديم، همين‌ نكته‌ مطرح‌ شده‌ است.
ايشان‌ به‌ فرزندشان‌ امام‌ حسن(ع) مي‌نويسند:
- به‌ آرزوي‌ خود نخواهي‌ رسيد. لحظه‌اي‌ بعد از فرارسيدن‌ اجل، زنده‌ نخواهي‌ ماند. سرنوشت‌ تو، جدا از سرگذشت‌ پيشينيان‌ نيست.(60)
اساس‌ زندگي‌ دنيا و شيريني‌ آن‌ دل‌ دادن‌ به‌ آرزوهاست. همة‌ انسان‌ها با اميدها و آرزوهايشان‌ دلخوشند. اگر براي‌ فردا، ماه‌ و سال‌ و سال‌هاي‌ آينده، آرزويي‌ نداشته‌ باشيم، شوق‌ و علاقه‌ به‌ آينده‌ را از دست‌ مي‌دهيم. اين‌ همه‌ براي‌ روزها، ماه‌ها و سال‌هاي آينده، دل‌ بسته‌ و براي‌ رسيدن‌ به‌ آن‌ها لحظه‌شماري‌ مي‌كنيم، به‌ خاطر آن‌ است‌ كه‌ آن‌ روزها و ماه‌ها و سال‌ها، بستر كاميابي‌ها و به‌ آرزو رسيدن‌هاي‌ ما هستند.
زان‌ شبي‌ كه‌ وعده‌ كردي‌ روز وصل‌ روز و شب‌ را مي‌شمارم، روز و شب(61)
اگر اين‌ وعده‌ها و آرزوهاي‌ وصال‌ و اميد نباشند، ما روز و شب‌ به‌ شمارش‌ لحظه‌ها نمي‌پردازيم.
بنابراين‌ اساس‌ حيات‌ دنيوي‌ همين‌ آرزوهاست. اما علي(ع) به‌ فرزندش‌ يادآور مي‌شود كه:
- "به‌ آرزويت‌ نمي‌رسي"!
اين‌ هشدار يعني‌ چه؟ اگر آرزوها دست‌ يافتني‌ نباشند كه‌ انسان‌ به‌ آن‌ها دل‌ نمي‌دهد. و اين‌ همه‌ آرزوي‌ گوناگون‌ خودمان‌ و ديگران‌ كه‌ به‌ آن‌ها دست‌ مي‌يابيم‌ پس‌ معني‌ اين‌ هشدار چيست‌ كه‌ انسان‌ به‌ آرزويش‌ نخواهد رسيد. براي‌ روشن‌ شدن‌ مطلب‌ بايد توجه داشت‌ كه‌ چنانكه‌ گفتيم، اساس‌ زندگي‌ و دلخوشي‌هايش، همين‌ آرزوهايند. و انسان‌ هميشه‌ دو نوع‌ آرزو دارد. آرزوهاي‌ كوتاه‌ مدت‌ و دراز مدت. و معمولاً‌ آن‌ قسمت‌ از آرزوهاي‌ كوتاه‌ مدت‌ و يا دراز مدت‌ كه‌ انسان‌ به‌ آن‌ها مي‌رسد جنبة‌ هدف‌ بودن‌ و شور آفريني‌ خود را از دست‌ مي‌دهد. و غالباً‌ انسان‌ به‌ هر آرزويي‌ كه‌ مي‌رسد شور و اشتياقش‌ را نسبت‌ به‌ آن‌ از دست‌ مي‌دهد و موضوع‌ برايش‌ يك‌ امر عادي‌ مي‌گردد و از آن‌ مهم‌تر اين‌ كه‌ همين‌ آرزوي‌ برآورده‌ شده‌ خود منشأ ده‌ها آرزوي‌ ديگر واقع‌ مي‌شود. مثلاً‌ اگر جواني‌ به‌ آرزوي‌ خود، در مورد ازدواج‌ برسد، ديگر اين‌ ازدواج‌ براي‌ او عادي‌ شده‌ و در عين‌ حال‌ زمينة‌ آرزوهاي‌ متعدد ديگر را فراهم‌ مي‌آورد؛ از قبيل‌ آرزوي‌ داشتن‌ فرزند، خانة‌ دلخواه، امكانات‌ مناسب، شغل‌ آبرومند، موقعيت‌ اجتماعي‌ و...
و نكتة‌ دوم‌ همان‌ است‌ كه‌ علي(ع) به‌ دنبال‌ همين‌ مطلب‌ مطرح‌ كرده‌ و به‌ فرزندشان‌ مي‌نويسند: "لحظه‌اي‌ پس‌ از فرا رسيدن‌ اجل‌ زنده‌ نخواهي‌ ماند."

‌علي‌ و درس‌ مرگ‌انديشي‌
علي(ع) مرگ‌ را حقيقتي‌ مي‌داند كه‌ هيچ‌ گونه‌ شوخي‌ و بازي‌ را برنمي‌تابد، با صداي‌ بلند فرا مي‌خواند و به‌ سرعت‌ ما را پيش‌ مي‌راند.(62) در اين‌ مسأله‌ جاي‌ ترديد نيست. آنچه‌ مي‌خواهيم‌ تا حدودي‌ توضيح‌ دهيم، ارتباط‌ مرگ‌ و زندگي‌ است. اين‌ موضوع‌ بسيار مهم يعني‌ زندگي‌ در ارتباط‌ با مرگ‌ را بر پاية‌ تعاليم‌ فوق‌ بشري‌ مولا علي(ع)، ضمن‌ چند فصل‌ آتي‌ به‌ بحث‌ مي‌گذاريم:

‌رابطه‌ مرگ‌انديشي‌ و عشق‌ به‌ زندگي‌

1- زندگي‌ زيباست‌
چنانكه‌ گذشت، زندگي‌ براي‌ همة‌ جانداران‌ و بخصوص‌ براي‌ انسان‌ زيبا و دوست‌ داشتني‌ است. و ارج‌ و منزلت‌ زهد و پرهيز هم‌ از همين‌ جاست. يعني‌ اگر زندگي‌ جاذبه‌ نداشت‌ و لذايذ آن‌ مورد عشق‌ و علاقة‌ انسان‌ نبود، تكليف‌ به‌ زهد و پرهيز از آن‌ لذايذ معني‌ و منزلتي‌ نداشت. كسي‌ را به‌ نخوردن‌ سم‌ و كثافت‌ تكليف‌ نمي‌كنند و پرهيز انسان‌ هم‌ از سموم‌ و مواد تلخ‌ و ناگوار، يك‌ امر طبيعي‌ است. و هيچ‌ كس‌ نمي‌تواند به‌ اين‌ امر افتخار كند و انتظار پاداش‌ و تحسين‌ داشته‌ باشد.
بنابراين‌ زندگي‌ و لذايذ آن‌ براي‌ همه، زيبا و جاذبه‌دارند. ارج‌ و منزلت‌ تقوا و پرهيز هم‌ در همين‌ است‌ كه‌ انساني‌ پا بر سر تمايلات‌ و شهواتش‌ مي‌گذارد.
در مورد انفاق‌ پياپي‌ مولا علي(ع) به‌ مسكين‌ و يتيم‌ و اسير، براي‌ نشان‌ دادن‌ اهميت‌ اين‌ كار، قيد بسيار لطيفي‌ در آيه‌ مربوطه‌ آمده‌ است‌كه: "ويطعمون‌ الطعام‌ عَلي‌ حُبٍّهِ" انسان/ 8 غذاي‌ خود را "با اين‌ كه‌ به‌ آن‌ علاقه‌ داشتند" مي‌بخشند. بديهي‌ است‌ كه بخشيدن‌ غذاي‌ اضافي‌ و چيزي‌ كه‌ آدم‌ دلش‌ نمي‌خواهد چندان‌ اهميتي‌ ندارد، اين‌ اهميت‌ دارد كه‌ كسي‌ با سه‌ شبانه‌ روز گرسنگي‌ و با تمام‌ ميلش‌ به‌ طعام‌ آن‌ را به‌ ديگران‌ ببخشد.
بنابراين‌ دل‌ دادن‌ انسان‌ به‌ زندگي‌ كاملاً‌ طبيعي‌ است‌ چنانكه‌ افراط‌ در اين‌ دلدادگي‌ كه‌ ما آن‌ را دنيازدگي‌ مي‌ناميم‌ كاملاً‌ طبيعي‌ است. بعثت‌ انبيا و تلاش‌ اوليا بيشتر متوجه‌ همين‌ هدف‌ است‌ كه‌ انسان‌ را از افراط‌ در عشق‌ به‌ دنيا باز دارد. و اصولاً‌ آزمايشي‌ بودن‌ زندگي‌ دنيا از همين‌ جاست، يعني‌ اين‌ زندگي‌ در حال‌ عادي‌ فريبنده‌ و جذاب‌ است‌ و انسان‌ها را از توجه‌ به‌ دنياي‌ ديگر باز مي‌دارد و لذا درگيري‌ انسان‌ با اين‌ زندگي‌ جنبة‌ آزمايش‌ دارد يعني‌ هركه‌ بتواند خود را از گرفتار شدن‌ به‌ دنيا نجات‌ دهد شايستة‌ پاداش‌ بزرگي‌ است‌ يعني‌ حيات‌ جاودان.

2- مرگ‌انديشي‌ تنها عامل‌ رهائي‌ از ابتذال‌
مولا علي(ع) اين‌ نكتة‌ ظريف‌ يعني‌ ابتذال‌ و روزمرگي‌ انسان‌ را در نامه‌اي‌ به‌ عبدا بن‌ عباس، چنين‌ توضيح‌ مي‌دهند: "آدمي‌ گاهي‌ از دست‌ يافتن‌ به‌ چيزي‌ شادمان‌ مي‌گردد كه‌ هرگز از دستش‌ نمي‌رفت! و از چيزي‌ اندوهگين‌ مي‌گردد كه‌ هيچ‌ گاه‌ اتفاق‌ نخواهد افتاد!"(63)
چه‌ قدر از جريان‌ عادي‌ روزگار دلخوش‌ شده‌ايم! مانند آمدن‌ بهار و گذشتن‌ پائيز و آب‌ شدن‌ برف‌ و تولد فرزند و پا گرفتن‌ و زبان‌ باز كردن‌ او، به‌ ثمر نشستن‌ باغچه‌مان‌ و امثال‌ اين‌ها! و چقدر نگران‌ حوادثي‌ بوده‌ايم‌ كه‌ هرگز اتفاق‌ نيفتاده‌اند، اينها همه‌ نشان‌ دنيا زدگي‌ انسان‌ و روزمرگي‌ و ابتذال‌ زندگي‌ اويند.
علي(ع) براي‌ پيشگيري‌ از اين‌ گونه‌ دنيازدگي‌ و روزمرگي، عبدا بن‌ عباس‌ را چنين‌ راهنمايي‌ مي‌فرمايند:
"در هدف‌هايي‌ كه‌ داري‌ برترين‌ هدف‌ اين‌ نباشد كه‌ به‌ لذتي‌ دست‌ يابي‌ يا انتقامي‌ بگيري‌ بلكه‌ تلاش‌ كن‌ تا باطلي‌ را از ميان‌ برده‌ حقي‌ را زنده‌ كني. به‌ آن‌ دلخوش‌ باش‌ كه‌ چيزي‌ براي‌ آن‌ دنيا ذخيره‌ كرده‌اي‌ و از اين‌ اندوهگين‌ باش‌ كه‌ چيزي‌ در اين‌ دنيا بر جا مي‌گذاري. همت‌ خود را متوجه‌ دنياي‌ پس‌ از مرگ‌ بگردان(64)... ابن‌ عباس‌ اگر از آخرت‌ چيزي‌ به‌ دست‌ آوردي‌ جا دارد كه‌ دلخوش‌ باشي‌ و اگر به‌ زيان‌ اخروي‌ دچار شدي‌ جا دارد كه‌ اندوهگين‌ شوي‌ اما آن‌ چه‌ از دنيا به‌ دست‌ بياوري‌ دلخوشت‌ نكند. و اگر چيزي‌ از دنياي‌ تو كم‌ شود بي‌تابي‌ نكني. هم‌ و همت‌ خويش‌ را صرف‌ دنياي‌ پس‌ از مرگ‌ كني."(65)
ابن‌ عباس‌ مي‌گويد بعد از سخنان‌ پيامبر خدا(ص) از هيچ‌ سخني‌ به‌ اندازة‌ اين‌ راهنمايي‌ مولا(ع) سود نبردم.

3- مرگ‌ پايان‌ زندگي‌ نيست‌
انسان‌ با مرگ‌انديشي‌ به‌ حيات‌ جاودانة‌ پس‌ از مرگ‌ پي‌ مي‌برد و مي‌داند كه‌ حيات‌ با اوصاف‌ و شرايط‌ خوشبختي‌ و بدبختي‌ پس‌ از مرگ‌ نيز ادامه‌ دارد. نه‌ تنها زندگي‌ پس‌ از مرگ‌ همراه‌ با خوشبختي‌ يا بدبختي‌ ادامه‌ مي‌يابد بلكه‌ جاودانه‌ هم‌ مي‌باشد و لذا بايد بيشتر از حيات‌ دنيوي‌ مورد توجه‌ قرار گيرد.
علي(ع) در اين‌ باره‌ مي‌فرمايد:
"آنگاه‌ كه‌ فرمان‌ خداوند به‌ ايجاد دگر بارة‌ جهان‌ بپيوندد آسمان‌ را به‌ حركت‌ در آورده‌ و مي‌شكافد و زمين‌ را چنان‌ مي‌لرزاند كه‌ كوهها از جا كنده‌ شده‌ به‌ يكديگر خورده‌ از هيبت‌ و سطوت‌ خداوند فرو مي‌پاشند. و خداوند انسان‌ها را از دل‌ خاك‌ بيرون‌ كشيده پس‌ از آن‌ همه‌ پوسيدگي‌ و پراكندگي،تر و تازه‌ در يك‌ جا فراهم‌ آورد. سپس‌ به‌ حسابشان‌ رسيدگي‌ كرده‌ و اعمال‌ و رفتار آشكار و نهانشان‌ را بررسي‌ مي‌كند و سرانجام‌ آنان‌ را به‌ دو گروه‌ تقسيم‌ مي‌كند:
- گروهي‌ كه‌ آنان‌ را در ناز و نعمت‌ قرار مي‌دهد.
- گروه‌ ديگري‌ كه‌ آنان‌ را كيفر داده‌ و به‌ جزاي‌ اعمالشان‌ مي‌رساند.
اما نيكوكاران‌ را در جوار رحمت‌ خود جاي‌ داده‌ و در بهشت‌ برين‌ جاودانه‌ شان‌ مي‌سازد. سرايي‌ كه‌ ساكنان‌ آن‌ با كوچ‌ بيگانه‌اند و از هر گونه‌ آفت‌ و گرفتاري‌ و بيم‌ و ترس، بيماري‌ و خطر و سفر و دردسر در امانند.
و اما گنهكاران‌ در بدترين‌ جايگاه‌ قرار گرفته‌ با غُل‌ و زنجير گردنشان، سر به‌ پا چسبيده، با جامه‌هاي‌ آتشين‌ در بر، درون‌ آتشي‌ سوزان‌ و شعله‌هاي‌ هراس‌انگيز. جايگاهي‌ كه‌ هرگز راه‌ رهايي‌ ندارد و زنجير از اسيران‌ آن‌ با هيچ‌ تاواني‌ برداشته‌ نمي‌شود. نه‌ آن‌ خانه‌ را خرابي‌ در پيش‌ است‌ و نه‌ ساكنان‌ آن‌ را اجلي‌ پايان‌بخش‌ زندگي."(66)

4- امكان‌ مرگ‌انديشي‌
امام‌ علي(ع) مي‌فرمايند: آيا نشانه‌ها كه‌ از گذشتگان‌ به‌ جاي‌ مانده، شما را از دوستي‌ دنيا باز نمي‌دارد؟ و اگر خردمنديد مرگِ‌ پدرانتان‌ كه‌ در گذشته‌اند، جاي‌ بينايي‌ و پندگرفتن‌ ندارد.(67)
انسان‌ با نظام‌ ادراكي‌ خود به‌ گونه‌اي‌ است‌ كه‌ مي‌تواند آسان‌ به‌ مرگ‌انديشي‌ برسد. براي‌ رهايي‌ از دنيازدگي‌ و صعود از سطح‌ زندگي‌ جانوري‌ امكانات‌ گوناگوني‌ در اختيار انسان‌ هست. از جمله:

الف‌ - تجربة‌ شخصي‌
علي(ع) مي‌فرمايد: "مگر شما در جاي‌ گذشتگان‌ به‌ سر نمي‌بريد، گذشتگاني‌ كه‌ عمرشان‌ بيشتر، آثارشان‌ پايدارتر، آرزوهايشان‌ درازتر، افرادشان‌ بيشتر و لشكرشان‌ انبوه‌تر بود. دنيا را تا حد پرستش‌ دوست‌ مي‌داشتند. بر مي‌گزيدند. اما رخت‌ بربستند و رفتند. بي‌ توشه‌اي‌ و مركبي. شنيدند كه‌ دنيا، سپر بلاي‌ آنان‌ شده‌ باشد يا به‌ گونه‌اي‌ ياريشان‌ دهد و مهربانيشان‌ كند نه‌ هرگز! بلكه‌ سرانجام‌ دنيا آنان‌ را بر زمين‌ زده‌ پوست‌ و گوشتشان‌ را دريد. با حوادث‌ سخت‌ و مصيبت‌هاي‌ گران‌ پست‌ و خوارشان‌ گردانيد. دنيا با آن‌ مهربانان‌ به‌ ستيزه‌ برخاست‌ هر چه‌ آنان‌ عشق‌ و ايثار ورزيد، جز بي‌وفايي‌ و كينه‌ نديدند، همه‌ از دنيا رفتند در حالي‌ كه‌ جز گرسنگي‌ توشه‌اي‌ نداشتند و جز سختي‌ پيش‌ رويشان‌ نبود. سراپا تاريكي‌ و پشيماني."(68)

ب‌ - هشدار انبيأ و اوليأ
امام‌ علي(ع) بر عوامل‌ آگاهي‌ و هوشياري‌ انسان‌ نسبت‌ به‌ دنيا و آخرت‌ تأكيد كرده‌ و مي‌فرمايند: "اگر چشم‌ بينا داشته‌ باشيد، حقيقت‌ پيش‌ چشم‌ شماست‌ و اگر گوش‌ شنوا داشته‌ باشيد، از هر سو نداي‌ هدايت‌ بلند است، اگر طالب‌ هدايتيد، از هر طرف‌ عوامل‌ هدايت‌ در كارند. سخن‌ بي‌پرده‌ مي‌گويم‌ كه‌ عوامل‌ عبرت‌ و آگاهي‌ از هر سو، بي‌پرده‌ با شما سخن‌ مي‌گويند. شما را از ناشايستگي‌ و فساد باز مي‌دارند. و بدانيد كه‌ پيام‌ الهي‌ را پس‌ از فرشتگان، جز از زبان‌ انسان‌ نخواهيد شنيد!"(69)
و اينك‌ موضع‌ انبيأ و اوليا در قبال‌ دنيا و آخرت؛ و چه‌ سرمشقي‌ بهتر و روشن‌تر از اينها! علي(ع) در اين‌ باره‌ مي‌فرمايند: "راه‌ و رسم‌ پيامبر اسلام‌ بهترين‌ الگو و سرمشق‌ شماست، ببين‌ چگونه‌ آن‌ حضرت‌ از دنيا كناره‌ گرفت‌ و بدي‌ها و زشتي‌ها ي‌ آن‌ را شناخت. سفرة‌ دنيا را از بزم‌ او برچيده‌ در بزم‌ ديگران‌ گستردند. از پستان‌ دنيا شير نخورد و با زيورهاي‌ آن‌ خود را نياراست.
و اگر خواستيد در مرحلة‌ دوم‌ موسي‌ كليم‌ ا را در نظر بگيريد. آن‌ جا كه‌ مي‌گفت: "پروردگارا هر خيري‌ به‌ من‌ برساني‌ نيازمندم." قصص‌ / 24 به‌ خدا سوگند خواستة‌ موسي‌ در آن‌ لحظه‌ جز يك‌ تكه‌ نان‌ نبود تا بخورد. زيرا كه‌ او از سبزه‌هاي‌ زمين‌ تغذيه‌ مي‌كرد تا آن‌ جا كه‌ بر اثر لاغري‌ سبزي‌ گياه‌ از پوست‌ شكمش‌ پيدا بود.
و اگر مي‌خواهيد سومين‌ نفر حضرت‌ داوود را در نظر بگيريد؛ صاحب‌ مزامير و آواز خوان‌ بهشتيان‌ كسي‌ كه‌ از ليف‌ خرما زنبيل‌ مي‌بافت‌ و به‌ اطرافيانش‌ مي‌گفت، كدامتان‌ اين‌ را مي‌فروشد تا از بهاي‌ آن‌ نان‌ جوي‌ تهيه‌ كنيم.
و اگر مي‌خواهيد از عيسي‌ بن‌ مريم‌ بگويم‌ كه‌ سر بر سنگ‌ مي‌نهاد و پوشش‌ پشمين‌ داشت‌ و نان‌ خشك‌ مي‌خورد. نان‌ خورشش‌ گرسنگي‌ بود و چراغش‌ ماه‌ و پناهگاهش‌ در زمستان‌ شرق‌ و غرب‌ زمين، ميوه‌ و گل‌ او علف‌ چهار پايان‌ بود، نه‌ دل‌ به‌ همسري‌ داده‌ بود و نه انديشة‌ فرزندي‌ داشت، ثروتي‌ نداشت‌ كه‌ سرگرمش‌ كند و آز و طمعي‌ نداشت‌ تا به‌ ذلت‌ بيفتد پاهايش‌ سواري‌ او و دو دستش‌ خدمتكارانش‌ بودند.
باز هم‌ راه‌ و رسم‌ زندگي‌ پيامبر اسلام‌ را بنگريد كه‌ بهترين‌ سرمشق‌ است‌ و محبوب‌ترين‌ بندة‌ خدا كسي‌ است‌ كه‌ به‌ راهي‌ رود كه‌ پيامبر رفته‌ است.
پيامبر اسلام‌ هميشه‌ از دنيا به‌ ناگواري‌ بهره‌ برده‌ و گوشة‌ چشمي‌ به‌ دنبال‌ آن‌ نداشت‌ لاغرترين‌ پهلو و گرسنه‌ترين‌ شكم‌ را داشت... بر خاك‌ غذا مي‌خورد، چون‌ بر دكان‌ مي‌نشست، پاي‌افزار خود را خود وصله‌ مي‌زد و جامه‌اش‌ را با دست‌ خود مي‌دوخت، بر الاغ‌ برهنه‌ سوار مي‌شد.
از اين‌ جا مي‌توان‌ فهميد كه‌ نبايد به‌ دنيا دل‌ داد... و گرنه‌ خطر بدبختي‌ در پيش‌ است. چون‌ محمد راهنماي‌ دنياي‌ ديگر و مژده‌ رسان‌ بهشت‌ و ترساننده‌ از دوزخ‌ بود. وه‌ چه‌ بزرگ‌ است‌ اين‌ كرم‌ و احسان‌ خداوند كه‌ چنين‌ راهنمايي‌ فرا راه‌ ما قرار داده‌ است. پيشتازي‌ كه‌ بايد از او پيروي‌ كرد و پيشوايي‌ كه‌ بايد راه‌ او را برگزيد.
به‌ خدا سوگند من‌ خود اين‌ پيراهن‌ پشمين‌ را آن‌ قدر وصله‌ زدم‌ كه‌ از پينه‌ كنندة‌ آن‌ شرمسارم. يكي‌ به‌ من‌ گفت‌ آن‌ را دور نمي‌اندازي؟ گفتم: دست‌ بردار! صبحگاهان‌ كساني‌ سرافرازند كه‌ شب‌ را راه‌ رفته‌ باشند."(70)
بدين‌ سان، اين‌ بزرگواران‌ با گفتار و كردارشان‌ به‌ ما هشدار مي‌دهند كه‌ گرفتار دنيا نشده‌ و به‌ مرگ‌ و دنياي‌ پس‌ از مرگ‌ بينديشيم.

ج‌ - بصيرت‌ باطن‌
امام‌ علي(ع)، در تحليل‌ انحراف‌ بني‌اميه‌ مي‌فرمايند كه: "بني‌ اميه‌ با نور حكمت‌ درون‌ خود را روشن‌ نساختند و براي‌ دست‌ يافتن‌ به‌ روشنائي‌هاي‌ معرفت، نكوشيدند، بلكه‌ زندگي‌ را همچون‌ چهارپايان‌ به‌ سر برده‌ و مانند صخره‌هاي‌ سخت، از تعليم‌ و تربيت‌ بهره‌ نبردند."(71)
پس‌ براي‌ آن‌ كه‌ چنين‌ نپندارند كه‌ غفلت‌ در اين‌ دنيا يك‌ امر عادي‌ است‌ و انديشيدن‌ به‌ جهان‌ ديگر و دست‌ يافتن‌ به‌ حكمت‌ و معرفت‌ دشوار و غير ممكن‌ است‌ مي‌فرمايند: "رازهاي‌ پنهان‌ بر اهل‌ بصيرت‌ چهره‌ مي‌گشايد و راه‌ حق‌ حتي‌ براي‌ گمراهان‌ نيز روشن‌ است. جهان‌ پس‌ از مرگ‌ بي‌پرده‌ رو در روي‌ انسان‌ است‌ و همة‌ نشانه‌هاي‌ خود را براي‌ هوشياران‌ و جويندگان‌ حق‌ آشكار نموده‌ است."(72)
ابن‌سينا مي‌گويد: "عارفان‌ و اهل‌ معني‌ در همين‌ دنيا و در پوشش‌هاي‌ جسماني‌ خويش‌ چنانند كه‌ گويي‌ جان‌ از تنشان‌ جدا شده‌ و به‌ عالم‌ بالا رفته‌اند."(73)
آري‌ اين‌ تجربه‌ به‌ تواتر رسيده‌ است‌ كه‌ انسان‌ در همين‌ حيات‌ دنيوي‌ مي‌تواند وارد عالم‌ معني‌ شده‌ و از حيات‌ اخروي‌ آگاه‌ گردد.
علي(ع) هم‌ در مواردي‌ از امكان‌ چنين‌ اطلاعي‌ از غيب‌ و عالم‌ پس‌ از مرگ‌ خبر داده‌ است. در موردي‌ مي‌فرمايند:
"دوستان‌ خداوند، كساني‌ هستند كه‌ بر خلاف‌ مردم‌ دنيا كه‌ ظاهر را مي‌بينند، آنان‌ باطن‌ دنيا را مي‌بينند و برخلاف‌ مردم‌ كه‌ به‌ دنياي‌ زودگذر مي‌پردازند، آنان‌ به‌ جهاني‌ باقي‌ پس‌ از مرگ‌ مي‌پردازند."(74)

مرگ، معنا و سامان‌ زندگي‌
امام‌ علي(ع) مي‌فرمايد: "اما وا اني‌ ليمنعني‌ من‌ اللعب‌ ذكر الموت‌ و انَّه‌ ليمنعه‌ من‌ قول‌ الحق‌ نسيان‌ الاَّخرة؛(75) به‌ خدا سوگند، ياد مرگ‌ مرا از لاغ‌ بازمي‌دارد، و فراموشي‌ آخرت، او را نگذارد كه‌ سخن‌ حق‌ بر زبان‌ آرد."

‌الف‌ - زندگي‌ زيباست‌ ولي‌ هدف‌ نيست‌
زندگي‌ دوست‌ داشتني، زندگي‌ زيباست! هر زنده‌اي‌ بطور غريزي، براي‌ استمرار زندگي‌ (بقا) تلاش‌ مي‌كند. و در مسير اين‌ تلاش‌ها است‌ كه‌ نيازهاي‌ زندگي‌ را برآورده‌ به‌ حيات‌ خود استمرار و دوام‌ بخشند. هيچ‌ زنده‌اي، در هيچ‌ لحظه‌اي‌ زندگي‌ را كافي‌ ندانسته‌ و از آن‌ سير نمي‌گردد.
چنان‌ كه‌ مولا علي(ع) فرموده‌ است:
"انسان‌ از همه‌ چيز سير و خسته‌ مي‌گردد، جز زندگي، زيرا كه‌ در مرگ‌ لذت‌ و آسايشي‌ نيست! زندگي‌ همانند دانش‌ و فرزانگي‌ است‌ كه‌ دل‌ با او مي‌تپد و ديده‌ به‌ ياري‌ او مي‌بيند و گوش‌ در ساية‌ او مي‌شنود! زندگي، هر عطشي‌ را فرو نشانده، و پاية‌ توانگري‌ و سلامت‌ است."(76)
آري‌ اگر زندگي‌ نباشد، تواني‌ نيست‌ و لذتي‌ وجود ندارد. اين‌ حيات‌ و شعله‌ فروزان‌ آن‌ است‌ كه‌ اساس‌ همه‌ گونه‌ تلاش، لذت‌ و توان‌ مي‌باشد.
زندگي‌ را دوست‌ مي‌داريم، با تمامي‌ وجودمان‌ و در قلمرو ناخودآگاهي‌ و خودآگاهي‌مان، در شادي‌ و غم، در سلامت‌ و بيماري، آري‌ حتي‌ در بستر بيماري‌هاي‌ سخت‌ و طولاني‌ هم‌ زندگي‌ را دوست‌ مي‌داريم.
اما در نهايت‌ بايد توجه‌ داشت‌ براي‌ هر انسان‌ انديشمندي‌ لازم‌ است‌ كه‌ توجه‌ به‌ اين‌ نكته‌ ظريف‌ داشته‌ باشد كه: زندگي‌ زيبا و دوست‌ داشتني‌ است، اما هدف‌ نيست.

‌ب‌ - نقش‌ مرگ‌ در فهم‌ زندگي‌
معروف‌ است‌ مي‌گويند كه‌ هر چيز را با ضد‌ آن‌ مي‌توان‌ شناخت. يكي‌ از مصداق‌هاي‌ اين‌ گفته‌ همين‌ مسألة‌ زندگي‌ و مرگ‌ است: ما عمق‌ زندگي‌ را تنها در ساية‌ توجه‌ به‌ مرگ‌ مي‌فهميم. اگر زندگي‌ دائمي‌ بود، كمتر كسي‌ به‌ چيز ديگري‌ غير از خود زندگي‌ توجه‌ مي‌كرد. براي‌ اينكه‌ هر چه‌ از اين‌ زندگي‌ بگذرد و هر چه‌ بيشتر با كاميابي‌ همراه‌ باشد به‌ همان‌ اندازه‌ بيشتر دلچسب‌ و فريبنده‌ خواهد بود. همين‌ انسان‌ نسبت‌ به‌ طول‌ عمرش‌ وابستگيش‌ به‌ زندگي‌ بيشتر مي‌گردد. و پيران‌ بيش‌ از جوانان‌ دلبستة‌ زندگي‌ هستند به قول‌ صائب:
ريشة‌ بيد كهنسال‌ از جوان‌ افزون‌تر است‌ بيشتر دلبستگي‌ باشد به‌ دنيا پير را(77)

به‌ قول‌ برزوية‌ طبيب، زندگي‌ دنيا و لذت‌هاي‌ آن‌ مانند آب‌ شور است‌ كه‌ هر چه‌ بيش‌ خورده‌ شود تشنگي‌ غالب‌تر گردد و آدمي‌ در كسب‌ آن‌ مانند كرم‌ پيله‌ است‌ كه‌ هر چه‌ بيش‌ تند، بند سخت‌تر گردد و رهايي‌ دشوارتر.(78) اين‌ نكتة‌ ظريف‌ را علي7 در نامه‌اي‌ به معاويه‌ تذكر مي‌دهد:"... دنيا انسان‌ را چنان‌ به‌ خود سرگرم‌ مي‌كند كه‌ نمي‌تواند به‌ چيزهاي‌ ديگر توجه‌ كند دنيا زدگان‌ هر چه‌ از دنيا كامياب‌تر گردند به‌ همان‌ نسبت‌ بر دلبستگي‌ و آزمنديشان‌ افزوده‌ مي‌شود و هرگز به‌ داشته‌ها دلخوش‌ نكرده‌ به‌ دنبال‌ چيزهايي‌ خواهد بود كه‌ هنوز به‌ دست‌ نياورده‌ است."(79)
در اين‌ ميان‌ آنچه‌ انسان‌ را از دنيا زدگي‌ باز داشته‌ و او را به‌ مسائلي‌ بالاتر از زندگي‌ جانوري‌ متوجه‌ مي‌سازد همين‌ مرگ‌ است‌ و ناپايداري‌ حيات‌ دنيوي.
و لذا علي(ع) در پايان‌ اين‌ نامه‌ و به‌ دنبال‌ تذكر آن‌ نكتة‌ ظريف‌ مي‌افزايد كه:"اما سرانجام‌ كار جز آن‌ نيست‌ كه‌ از هر چه‌ دلبسته‌اي‌ دل‌ برداري. و همة‌ رشته‌ها را پنبه‌ كني!"
انسان‌ تنها در ساية‌ توجه‌ به‌ مرگ‌ است‌ كه‌ در ارزيابي‌ دنيا تجديد نظر مي‌كند و در نتيجه‌ مي‌تواند خود را از دنيازدگي‌ نجات‌ بخشد. چون‌ دنيا با توجه‌ به‌ مرگ‌ ارج‌ و منزلت‌ خود را از دست‌ مي‌دهد.

‌ج‌ - مرگ‌انديشي‌ عامل‌ تعادل‌ و سامان‌ زندگي‌
اين‌ مرگ‌انديشي‌ كه‌ از مكتب‌ علي‌(ع) مي‌آموزيم‌ هرگز انسان‌ را به‌ پوچ‌گرايي‌ و ترك‌ دنيا نمي‌كشند. هدف‌ از مرگ‌انديشي‌ اين‌ نيست‌ كه‌ انسان‌ از دنيا و لذت‌هاي‌ آن‌ به‌ هيچ‌ وجه‌ بهره‌مند نشود. براي‌ اين‌ كه‌ چنان‌ كه‌ بارها يادآور شديم‌ پيدايش‌ انسان‌ در اين‌ دنيا اقتضا مي‌كند كه‌ انسان‌ با اين‌ دنيا پيوند داشته‌ باشد، زندگي‌ دنيا را براساس‌ سعادت‌ اخروي‌ خود تنظيم‌ كند و اين‌ جهان‌ را مزرعة‌ جهان‌ ديگر قرار دهد. وگرنه‌ در مكتب‌ علي‌ انسان‌ مي‌تواند هم‌ دنيا را داشته‌ باشد هم‌ آخرت‌ را.
بنابراين‌ منظور اصلي‌ از مرگ‌انديشي‌ چيزي‌ جز تعديل‌ زندگي‌ دنيوي‌ و سامان‌ بخشيدن‌ آن‌ نيست. ما نبايد دنيا را جانشين‌ آخرت‌ سازيم‌ يا با فكر آخرت‌ حيات‌ دنيوي‌ را ناديده‌ بگيريم‌ بلكه‌ بايد اين‌ دو را در ارتباط‌ با يكديگر در نظر گرفته‌ دنيا را تا آنجا كه‌ به‌ سعادت‌ آخرت‌ آسيب‌ نزند داشته‌ باشيم. علي(ع) مي‌فرمايند: "آن‌ كس‌ كه‌ از دنيا به‌ مقدار كم‌ قناعت‌ كند زمينة‌ ايمني‌ خود را فراهم‌ آورده‌ است. و آن‌ كس‌ در بهره‌مندي‌ از دنيا افراط‌ كند به‌ نابودي‌ خود كوشيده‌ است."(80)
علي(ع) در نامه‌اي‌ به‌ محمد بن‌ ابي‌بكر، هنگامي‌ كه‌ او را به‌ حكومت‌ مصر برگزيد در مورد اعتدال‌ در زندگي‌ چنين‌ نوشت:
"اي‌ بندگان‌ خدا به‌ هوش‌ باشيد. دنيا و آخرت، هر دو را بردند. با اهل‌ دنيا زندگي‌ دنيوي‌ را بسر بردند اما در بي‌بهرگي‌ از آخرت‌ به‌ سرنوشت‌ آنها دچار نشدند. در بهترين‌ خانه‌هاي‌ دنيا ساكن‌ شده، از بهترين‌ خوراكي‌ها خوردند، در لذائذ اهل‌ دنيا شريك‌ شده‌ و سهم‌ خود را از دنيا فراموش‌ نكردند. و سرانجام‌ از اين‌ جهان‌ با زاد و توشة‌ فراوان‌ و تجارتي‌ پر سود به‌ جهان‌ باقي‌ رفتند. لذت‌ پارسايي‌ را در همين‌ دنيا چشيدند. و يقين‌ كردند كه‌ فرداي‌ قيامت‌ در نزد خدايند. به‌ هر چه‌ درخواست‌ كنند مي‌رسند و به‌ هر لذتي‌ كه‌ آرزو كنند دست‌ مي‌يابند."(81)
به‌ عبارت‌ ديگر منظور از مرگ‌انديشي، چيزي‌ جز اين‌ نيست‌ كه‌ انسان‌ با زندگي‌ متعادل‌ و تنظيم‌ شدة‌ دنيوي‌ خود، در عين‌ برخورداري‌ از حيات‌ دنيوي‌ و لذايذ آن‌ به‌ حيات‌ معنوي‌ و اخروي‌ خود نيز بينديشد و توشه‌ بردارد. علي(ع) پس‌ از يك‌ بيان‌ نسبتاً‌ مفصل‌ و رسا در بي‌اعتباري‌ دنيا و غفلت‌ انسان‌ و بي‌توجهي‌ او به‌ اين‌ همه‌ عوامل‌ عبرت‌ آموزي؛ نقش‌ مرگ‌ را در حيات‌ دنيوي‌ انسان، چنين‌ مطرح‌ مي‌كنند:
"هوشيارانه، مرگ‌ را كه‌ اساس‌ كامجوئي‌ شما را فرو مي‌پاشد و اسباب‌ تلخ‌كامي‌ شما را فراهم‌ مي‌آورد و آرزوهاي‌ شما را بر باد مي‌دهد، هنگام‌ قصد كار خلاف‌ فراموش‌ نكنيد و از خداوند براي‌ انجام‌ واجبات‌ و سپاس‌ نعمتهايش‌ ياري‌ جوئيد."(82)
در بيان‌ فوق‌ علي(ع) براي‌ تنظيم‌ حيات‌ دنيوي‌ به‌ گونه‌اي‌ كه‌ انسان‌ بتواند شكرگزار بوده‌ و واجبات‌ و محرمات‌ را رعايت‌ كند، دو عامل‌ مؤ‌ثر مي‌داند:
- مرگ‌انديشي.
- ياد خدا و استعانت‌ از او.

پي نوشتها:
1. نهج‌البلاغه، (صبحي‌ صالح) خطبة‌ 149/1.
2. نهج‌البلاغه، خ‌ 106، بند 5.
3. همان، خ‌ 156، بند 4.
4. همان، خ‌ 221، بند 34.
5. همان، خ‌ 109، بند 18.
6. نهج‌البلاغه، خ‌ 221، بند 16.
7. همان، خ‌ 112.
8. همان، خ‌ 230، بند 2.
9. همان، خ‌ 83، بند 8 - 7.
10. آمدي، عبدالواحدبن‌ محمد، غررالحكم‌ و دررالكلم، تصحيح‌ سيد جلال‌ الدين‌ محدث‌ ارموي، چاپ‌ دانشگاه‌ تهران، ج‌ 2، ص‌ 598.
11. همان، خ‌ 20.
12. همان‌ خ‌ 87.
13. همان، خ‌ 109، بند 5.
.14 ابن‌سينا، الهيات‌ نجات، مقالة‌ 2، فصل‌ 37.
.15 نهج‌ البلاغه، خ‌ 133.
.16 نهج‌ البلاغه، خ‌ 230، بند2.
.17 دكتر عبدالخالق، احمد، قلق‌ الموت، سلسله‌ انتشارات‌ عالم‌ المعرفة، كويت، مارس‌ 1987، ص‌ 214.
.18 همان، ص‌ 6.
.19 نهج‌ البلاغة، حكمت‌ 334.
.20 همان، خ‌ 230، بند 2.
.21 نهج‌ البلاغه، خ‌ 123، بند 1.
.22 ابن‌ سينا، مجموعة‌ رسائل، "رسالة‌ في‌ دفع‌ الغم‌ من‌ الموت".
.23 آمدي، پيشين،ج‌ 6، ص‌ 440.
.24 نهج‌البلاغه،نامه‌ 31، بند 9.
.25 همان، حكمت150.
.26 نهج‌البلاغه، خ‌ 155.
.27 همان‌ خ‌ 123، بند 1.
.28 آمدي، پيشين، ج‌ 6، ص‌ 151.
.29 همان، ج‌ 3، ص‌ 334.
.30 نهج‌البلاغه، حكمت‌ 150.
.31 همان، خ189.
.32 نهج‌البلاغه، خ‌ 114.
.33 همان، خ‌ 151.
.34 نهج‌البلاغه، خ‌ 5، بند 2.
.35 حافظ، ديوان.
.36 نهج‌البلاغه، خطبه‌ 191، بند 3.
.37 غررالحكم‌ و دررالكلم، ج‌ 2، ص‌ 320.
.38 نهج‌البلاغه، خ‌ 165، بند 7.
.39 آمدي، پيشين، ج‌ 2، ص‌ 570.
.40 همان، خ‌ 180، بند 2.
.41 اعتصامي، پروين، ديوان.
.42 نهج‌البلاغه، حكمت‌ 203.
.43 همان، نامه‌ 69، بند 3.
.44 آمدي، پيشين، ج‌ 5، ص‌ 330 و 365.
.45 نهج‌البلاغه، نامة‌ 69.
.46 همان، نامه‌ 62.
.47 همان، خ‌ 203.
.48 نهج‌البلاغه، خ‌ 113، بند 1.
.49 حافظ، ديوان.
.50 نهج‌البلاغه، خ‌ 113، بند 1.
.51 همان، حكمت‌ 132.
.52 نهج‌البلاغه، خ‌ 145.
.53 نهج‌البلاغه، خ‌ 132، بند 3.
.54 نهج‌البلاغه، نامة‌ 31، بند 78.
.55 همان، خ‌ 86، بند 13.
.56 نهج‌البلاغه، نامة‌ 31.
.57 همان، خ، 133.
.58 همان، خ‌ 113.
.59 همان، نامة‌ 31، بند 84.
.60 همان.
.61 مولوي، كليات‌ ديوان.
.62 نهج‌البلاغه، خ‌ 132.
.63 همان، نامه‌ 22.
.64 همان، نامه‌ 66.
.65 همان، نامه‌ 22.
.66 همان، خ‌ 109، بند 6.
.67 همان، خ‌ 99، بند2.
.68 همان، خ‌ 111،4.
.69 همان، خ‌ 20.
.70 نهج‌ البلاغه، خ‌ 160، بند5-4.
.71 همان.
.72 همان.
.73 ابن‌سينا، الأ‌شارات‌ و التبيهات، نمط‌ نهم.
.74 نهج‌ البلاغه، حكمت‌ 432.
.75 همان، خ‌ 84.
.76 همان، خ‌ 133، بند5.
.77 صائب، ديوان.
.78 برزويه‌ طبيب، كليله‌ و دمنه، باب‌ برزويه.
.79 نهج‌ البلاغه، نامه‌ 49.
.80 نهج‌البلاغه، خ‌ 111، بند 3.
.81 همان، نامة‌ 27.
.82 همان، خ‌ 99.



نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:







+ نوشته شده در یک شنبه 25 بهمن 1398برچسب:,ساعت 21:47 توسط امیر علی عرفانیان |




الله 18 سلطان 18 جانشین 18 مکتب18 جانشین 18 بدین 18 الله 18+64 دین = 82 امام 82 مهدی 82
جانشین حضر ت محمد ابن عبدالله 110 علی 110 جانشین اصلی آخرین پیامبر الهی 110 خلیفه اول امام واقعی
امشب شب قدرمی باشد23مهدی23رهبر23 طبیب23 الگوی 23جهان اسلام 23جانشینه 23 اصلی23ناب الله23 آئین23ملائک
سنگ کیسه صفرا اگه می خوای نمیری نخور نمکو روغنو شیرینی
قی کردن بهترین دوای جسم میباشد قی کردن از تجمع سنگ در کیسه صفراء جلو گیری می کند وقتی کیسه صفرا پر ش
به ابجد53 صلوات برمحمد53 احمد 53 علی26+27 فاطمه = 53 آل طاها آل یاسین53امام جانشین پیامبر53
شهید 319 اسلام واقعی 319 شهید 319 دین ناب محمد علی 319راه الهی الله 319 شهید 319 فلسفه دین 3319
سردار سلیمانی آیا وقت آن نرسیده تا جنایتکاران را سر جایشان بنشانیم
نام تو اسم اعظم پروردگار است منتخب رسول ابن عم نبی عم یتساءلون عن نباء العظیم الذی هم فیه مختلفون ثم
دین الله اصل اسلام 59 مهدی 59 دین واقعی اسلام 59 دین الله شیعه59 شیعه اصل اسلامه59دین واقعی اسلام59
چرا هفت حرف در سوره ی حــمــد نیست؟ «ث ، ج ، خ ،ز ، ش ، ظ ،ف»
ظالم عالم مقصر عالم کیست بدبخت عالم کیست مذهب عالم کیست 740اندیشه شیطان740مقصرعمر740
مذهب الله محمد53فاطمه علی53سعادتمند ترین 53اهل بیت پیامبر53احمددین نمونه الله 53 53دین کامل الله 53
چرا هفت حرف در سوره ی حــمــد نیست؟«ث ،ج ،خ ،ز،ش،ظ،ف» قدرت علمی امام مهدی میتواند عرش رابه لرزه درآو
رهبر آسمانی الله 59مهدی 59آخرین امام دین اسلام59 دین الله 34+25 اصل اسلام=59 مهدی59دین واقعی اسلام59
دین۶۴ الله محمدعلی۶۴جانشین محمدعلی۶۴دین۶۴الله محمدعلی۶۴تنها برگزیده دین۶۴نماینده غدیری۶۴ اصحاب یمین
بیماری های سگ مهمترین بیماری سگ میرینه تو خونه بوگندشم میمونه
فرمانده دلاور دین اسلامی 110 علی 110 دین الهی 110ریاضی در قرآن فضائل امام علی از نظر دشمنان امام علی
کشته شدگان بت پرست که به دست با کفایت مولاء علی در جنگها بدر احد خندق تبوک و فتح مکه
کشته شد زهرای اطهر زان سبب گفته در قرآن تمام آیه ها حق با علیست